0Item(s)

هیچ آیتمی در سبد خریدتان وجود ندارد.

Product was successfully added to your shopping cart.
  • افسانه فلوت بداغ افسانه فلوت بداغ

افسانه فلوت بداغ

بازنگری سریع


... هانوسیا گفت: «بابا، آن لکه‌های روی ماه چیست؟» واسل جواب داد: «اوه... می‌گویند برادری برادر خود را کشت و او را با سه‌شاخه‌ای به هوا بلند کرد. این دو برادر اسم‌شان هابیل و قابیل بود. خدا آن‌ها را در آسمان قرار داد تا مردم گناه برادرکشی را از یاد نبرند. اما دخترم، حالا دیر شده است، برو بخواب!» هانوسیا با دقت نگاهی به لکه‌های تیرهٔ روی زمینهٔ نقره‌ای ماه انداخت و به‌طور واضح سایهٔ دو آدم ریزنقش را دید که یکی کمی بلندتر از دیگری بود، ــ دست‌وپایشان به‌طرز عجیبی ولنگ و واز بود و خط نازک اریبی آن‌ها را از هم جدا میکرد که دقیقاً در سطح سینهٔ آدمک دوم تمام می‌شد، ــ این سؤال از زبان هانوسیا بیرون پرید: «آخر چرا برادری برادرش را با سه‌شاخه به هوا بلند کرد؟»، ــ دلش می‌خواست این را هم بداند که چرا خداوند این دو برادر را تا ابد در آسمان قرار داد. آن برادرِ روی سه‌شاخه چه گناهی کرده بود؟ آیا او دردی حس نمی‌کند؟ چرا بین دو برادر، برادر قاتل و برادر مقتول تمایزی وجود ندارد؟ این موضوع مهم هانوسیا را نگران می‌کرد که اگر خداوند آن‌ها را برای مجازات روی ماه قرار داده است، پس چرا دوتایشان به یک شیوه تنبیه شده‌اند؟... واسل غرولندکنان، گویی با آدم بزرگی طرف است، گفت: «حالا برو بخواب، دیگر دیر شده است!» و هانوسیا با حس ششم، نه فهم کودکانه، درک کرد که پدر چیزی ندارد به او بگوید...

«چوماک‌ها، آن‌ها که دور دنیا را می‌گردند، همه‌اش دروغ تعریف می‌کنند...»


جزییات

اطلاعات تکمیلی

کد کالا 26-35507
وزن 240.0000
انتشارات نی
مولف اکسانا زابوژکو
مترجم کاترین کریکو نیوک
ویراستار خیر
مصحح خیر
خطاط خیر
گردآورنده خیر
تاریخ انتشار 1 فروردین 1388
قطع کتاب رقعی
نوع جلد ندارد
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
شرح CD/DVD ندارد
تعداد صفحات 120
نوبت چاپ 1
شابک 13 رقمی 9789643128288

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

  1. برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

نظر خودتان را بنویسید

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید