0Item(s)

هیچ آیتمی در سبد خریدتان وجود ندارد.

Product was successfully added to your shopping cart.
  • مثل رود پرخروش مثل رود پرخروش

مثل رود پرخروش

بازنگری سریع


داستان درباره پسرى است به نام «محسن» كه در شهر اهواززندگى مى‏كند. پدر محسن مسئول توزيع روزنامه است. محسن درسال دوم راهنمايى يك روزنامه ديوارى براى مدرسه درست‏مى‏كند، اما دانش‏آموزان سال سوم كه مسئول تهيه و نصب روزنامه‏ديوارى هستند، روزنامه او را به ديوار نمى‏زنند. محسن بدون هيچ‏اعتراضى منتظر مى‏شود تا در سال سوم، روزنامه‏اى تهيه كند. امادرست يك روز قبل از آغاز سال تحصيلى، آبادان و خرمشهر موردحمله عراق واقع مى‏شود. آقاى غلامى، مسئول روزنامه از پدرمحسن مى‏خواهد كه به همراه محسن به دفتر روزنامه بروند تاخبرهاى مربوط به جنگ را براى چاپ جمع‏آورى كنند. آقاى غلامى‏از محسن مى‏خواهد خبرهاى ضبط شده را روى كاغذ بياورد. در تمام‏اين مدت ذهن محسن درگير تهيه روزنمه ديوارى مدرسه است، اماديگر مدرسه تعطيل شده است و آقاى غلامى هم از محسن‏درخواست مى‏كند به عنوان خبرنگار به آبادان برود. محسن قبل ازرفتن به آبادان به شهر دزفول مى‏رود تا جواد يكى از دوستان خود راببيند، و با او روزنامه‏اى تهيه كند، اما مادر جواد مى‏گويد كه او براى‏جنگ به بسيج مراجعه كرده است. وقتى محسن در كنار خيابان‏منتظر آمدن دوستش است، ماشينى پر از سرباز مى‏بيند كه به راه‏مى‏افتد و سربازى تلاش مى‏كند پايش را به ماشين برساند. محسن‏دلش مى‏خواست او هم پايش به لبه ماشين مى‏رسيد... .

این کتاب توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت تدوین با جلد شمیز منتشر شده است.


جزییات

داستان درباره پسرى است به نام «محسن» كه در شهر اهواززندگى مى‏كند. پدر محسن مسئول توزيع روزنامه است. محسن درسال دوم راهنمايى يك روزنامه ديوارى براى مدرسه درست‏مى‏كند، اما دانش‏آموزان سال سوم كه مسئول تهيه و نصب روزنامه‏ديوارى هستند، روزنامه او را به ديوار نمى‏زنند. محسن بدون هيچ‏اعتراضى منتظر مى‏شود تا در سال سوم، روزنامه‏اى تهيه كند. امادرست يك روز قبل از آغاز سال تحصيلى، آبادان و خرمشهر موردحمله عراق واقع مى‏شود. آقاى غلامى، مسئول روزنامه از پدرمحسن مى‏خواهد كه به همراه محسن به دفتر روزنامه بروند تاخبرهاى مربوط به جنگ را براى چاپ جمع‏آورى كنند. آقاى غلامى‏از محسن مى‏خواهد خبرهاى ضبط شده را روى كاغذ بياورد. در تمام‏اين مدت ذهن محسن درگير تهيه روزنمه ديوارى مدرسه است، اماديگر مدرسه تعطيل شده است و آقاى غلامى هم از محسن‏درخواست مى‏كند به عنوان خبرنگار به آبادان برود. محسن قبل ازرفتن به آبادان به شهر دزفول مى‏رود تا جواد يكى از دوستان خود راببيند، و با او روزنامه‏اى تهيه كند، اما مادر جواد مى‏گويد كه او براى‏جنگ به بسيج مراجعه كرده است. وقتى محسن در كنار خيابان‏منتظر آمدن دوستش است، ماشينى پر از سرباز مى‏بيند كه به راه‏مى‏افتد و سربازى تلاش مى‏كند پايش را به ماشين برساند. محسن‏دلش مى‏خواست او هم پايش به لبه ماشين مى‏رسيد... .
این کتاب توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت تدوین با جلد شمیز منتشر شده است.

اطلاعات تکمیلی

کد کالا 50-4996
وزن 160.0000
انتشارات سوره مهر
مولف بهمن پگاه راد
مترجم خیر
ویراستار خیر
مصحح خیر
خطاط خیر
گردآورنده خیر
تاریخ انتشار 1 فروردین 1380
قطع کتاب پالتوئی
نوع جلد ندارد
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
شرح CD/DVD

ندارد

تعداد صفحات 114
نوبت چاپ 1
شابک 13 رقمی 9789644716256

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

  1. برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

نظر خودتان را بنویسید

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید