Product was successfully added to your shopping cart.

مرگ آقای سعدی در پاریس

بازنگری سریع

حسینی که پیش از این سفرنامه هایی از سفر به آمریکا و عربستان منتشر کرده، این بار نتیجه سفرهای خود به شهر پاریس را در قالب این کتاب، چاپ کرده است. او در کتاب مرگ آقای سعدی در پاریس، شنیدن صدا و قصه سعید دوست دوران دانشجویی اش را بهانه ورود به داستان شهر پاریس کرده است. نویسنده درباره این ناداستان می گوید: من بودم و ساعت ها روایت زندگی سعید در پاریس و تجربه و احساسی که از بارها سفر به پاریس پیدا کردم. همه این ها را نوشتم. از این مکان های عجیب و خاص عکس گرفتم و ریختم درون یک روایت زندگی. و شد این کتابی که می بینید که نمی دانم داستان است، مستند است، متن فلسفی است یا جامعه شناسی. بخش های مختلف این روایت با این عناوین، نامگذاری شده اند: مقدمه ای برای یک روایت واقعی، کافه رقصان رویاها، شانزه لیزه فریب کار، قلب خفته روشنفکری، قلب مقدس تن شیطانی، محله پشت بهشت، اشراف زاده کثیف، تنفر مدفون شده، قفل عشق، شب های بیدار، تن مقدس قلب شیطانی، مرگ زندگی، تاریخ مصور در محاصره، قلعه هفتصد و پنجاه ساله دانش، مزه اشرافیت، لژیون دنور آدم های مفتخر!، پرسه در خیابان یک طرفه، پرسپکتیو اسرارآمیز موسیقی، لذت کوبیستی، مسلخ کنکورد، دریای شهر، بایگانی آدم ها، روح پر غم پاریس، سن _ شپل مهربان، دیو پیچ و مهره ای، جهان بی آرزوی آرزوها!، ممنوعه پیگل، خوشبخت تهی دست، ضدفلسفه کولژدوفرانس، ناپلئون خفته، پل دو جهان، قبرهای دونفره، نازک دل آهنین، شادی های کوچک، انتخاب رنج، خیابان نشانه ها، سلطان مغرور، کارخانه رویا، دبی آن بالا چه خبر است؟، لعاب های رقت انگیز، شهر ریاکار، رنج یک فیلم سینمایی، زندگی در خواب، خلوتگاه خیال، در محاصره تبلیغات کشنده، صدای عطرها، فرار از خود، دل اندوهگین، لحظه های قهرمانی، رویاهای مجسم آدم ها، پاتوق شرق دوستان، نشستن درون رنج، ایمان ناممکن. در قسمتی از کتاب مرگ آقای سعدی در پاریس می خوانیم: اگر خیابان های پاریس شخصیت دارند، این ایفل شخصیت دارد که هیچ، اصلا یک شخصیت عجیب و غریب دارد، درست مثل سعید که فکر می کنی صبح یک آدم است و شب یک آدم دیگر، ایفل و سعید حال و احوال شان یک روز یکسان نیست، اول صبح بیایی نزدیک ایفل یک آدم سخت آهنین منظم می بینی که یک خنده کوچک هم روی لبش نیست، اما سر شب، وقتی چراغ های نورانی زردرنگ می تابد روی تن ایفل، احساس می کنی با یک آدم نازک دل طرفی، من می گویم: آدم های دل نازک پنهان می شوند پشت پوست صورت شان؛ آدم ها دل شان قدر دردهایی که کشیده اند، نازک می شود اما دردها همیشه خودشان را یک گوشه چشم پنهان می کنند، روی صورت نمی آیند؛ سعید هم حالا که راه هایش بسته شده بود، دل نازک شده بود، صبح سخت و منظم بود، شب گوشه چشمش، غم ها را پنهان می کرد، رحمان فکر می کرد، سعید حال ثابت ندارد، لابد مریض است، فکر دارو بود برایش؛ اما سعید هرچه جلوتر می رفت، منطقش بیشتر شکست می خورد، بیشتر کم می آورد، این ها نازک دلش می کرد، دل نازک هم که حساب ندارد، همزاد گریه و دوست خنده است...




شما دوستان عزیز میتوانید برای خرید کتاب مرگ آقای سعدی در پاریس ازکتابفروشی فردا این محصول را از طریق دکمه افزودن به سبد خرید خریداری نموده ودر کمترین زمان کتاب مرگ آقای سعدی در پاریس تحویل بگیرید و از آن بهره مند شوید.


 



دسترسی: تهیه از مراکز توزیع

‎16٬000تومان