با تو ولی تنها

کد کالا:
5-17910

برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

وضعیت: غیر قابل تهیه

‎9٬000تومان

هانیه باخشم کارت عروسی رابه گوشه ی میز پرتاب کرد/ازروی صندلی برخاست ومقابلنجره رفت.قطرات درشت باران ازروی شیشه سر میخوردوفرو می ریخت.چقدردلش می خواست فریاد بکشدوخشم خود رابیرون بریزد امافقط به آرامی گریست.درآن دقایق تلخ گریه تنها وسیله ای بود که روح نا آرامش راتسکین می داد.دقایقی بعد سامسونتش را برداشت وازاتاقش بیرون آمد.قبل ازخروج از خانه طبق معمول به اتاق مادرش واردشد.مادر روی بستردرازکشیده بود وبه رادیو گوش می داد.باورود دختر لبخندی زدوپرسید:عزیزم داری می ری آتلیه؟هانیه کنار تختش ایستاد/دست یخ زده اش راپیش برد ودست مادر رافشرد/گونه اش رابوسید وپاسخ داد:بله مادر.-هوا بارونیه می تونی ماشین هورنگ روببری.-نه ترجیح می دم زیربارون کمی قدم بزنم.-ممکنه سرمابخوری.-مادر من دیکه بچه نیستم می تونم ازخودم مراقبت کنم.لحن گلایه آمیزش درمادر تاثیر نهاد.باملاطفت نگاهش کرد وگفت:معذرت می خئام قصد بدی نداشتم.هانیه سرش را روی تخت مادرنهاد وبه آرامی اشک ریخت.-نه مادرمن بایدمعذرت بخوام/ میبخشی ازاین که کمی لحنم تندبود.-هانیه توچت شده؟حالت خوب نیست؟ناخوشی؟-نه چیزیم نیست.-پس چراگریه می کنی!لابد یه چیزی شده!حتم دارم که داری مطلبی روازم پنهون می کنی.هانیه باپشت دست اشک دیدگانش راسترد/سعی کردلبخندبزند.-من حالم خوبه/مطمئن باش/خب من دیگه بایدبرم خداحافظ مادر.گونه ی مادر رابوسیدوازاتاق خارج شد.وقتی پای به داخل خیابان نهاد ازشدت باران کاسته شده بود.هنوزمسافتی دورنشده بود که اتومبیل بنز دکترصدری ازکنارش گذشت ودرچندمتری او یک باره توقف کرد.راننده دنده عقب گرفت ومقابل پایش متوقف شد.هانیه ایستاد/راننده شیشه ی اتومبیل راپایین کشید وخطاب به وی گفت:سلام/اجازه می دین برسونمتون؟-سلام دکتر/خسته نباشین.-ممنونم/بفرمایید.-متشکرم دکترمزاحم نمی شم.دکتر دراتومبیل راگشودوتبسم کنان گفت:شما هرگزمزاحم نیستی/لطفا بیا بالا وگرنه مجبورمی شم مداوای شخصی شماروهم به عهده بگیرم.هانیه خندیدواین باربدون مقاومت سوارشد.دکتراتومبیل رابه حرکت درآوردوادامه داد:-رسم ادب روکنار بذاریم وظیفه ی همسایگی حکم می کنه که اتومبیلم رودرخدمت شما بگیرم.راستی حال خانم والده چطوره؟-مثل سابق دکتر.-یعنی هیچ تغییری نکردن؟-متاسفانه خیر -لابد داروهایی روکه تجویز کرده بودم مرتب مصرف نکردن وگرنه امکان نداره مصرف داروها دربهبودایشون بی تاثیرباشه!-مادریک پرستاروفادار ودلسوزداره که محاته درانجام وظیفه قصور کنه/اون یه زن کاملا مقرراتیه ویقین دارم که مصرف داروها روسرساعت به مادریاداوری میکنه.-پس لازم شدیک باردیگه خدمت خانم والده شرفیاب بشم.هانیه سکوت کرد.دکتر عینکش راروی بینی بالاکشیدوگفت:امشب وقتی ازمطب برگشتم حتماسری به خونه اتون میزنم.-لطف میکنیددکترممنون میشم اگه توجه بیشتری نسبت به وضع مادرداشته باشید.-من وظیفه اموانجام میدم.ضمنایه کار ضروری هم بامادرتون دارم.خودتون که درجریان هستید!هانیه ابرو درهم کشید وپاسخ داد:دکتر خواهش میکنم/قبلا هم به حضورتون عرض کردم که مایل نیستم درمورد اون موضوع بحثی پیش بیاد.صدری لبخندخفیفی برلب راندوبالحنی که حاکی ازعدم رضایتش بود اظهارداشت:این نهایت بدشانسی بنده وکم لطفی سرکاره/نمی دونم به چه سبب شمانسبت بهمن وخانواده ام اظهارکم لطفی می فرمایید.-آقای دکترباوربفرمایید این طورنیست من قلبانسبت به شماوخانواده ی مکرمه ارادت دارم ولی درحال حاضرمتاسفانه برای ازدواج آمادگی ندارم.امیدوارم جسارت منوببخشید.صدری آهی کشید وبرف پاک کن اتومبیل راروی دورتندنهادوباملایمت گفت:کاش می دونستم علت مخالفت شماچیه؟تابه حال هروقت موضوع خواستگاری روپیش کشیدم شماهیچ وقت تمایلی نشون ندادید.می دونید/کوروش خیلی به شما علاقه داره ومن به عنوان یه پدرموظف هستم به خواسته اش احترام بذارم.من همین یه دونه پسررودارم وبراش ازجون ودل مایه گذاشتم.وقتی همسرم فوت کرد کوروش9ساله بودازهمون موقع سعی کردم براش هم پدرباشم هم مادر/درتربیتش ازهیچ کوششی دریغ نکردم/تااین لحظه مجردزندگی کردم تابتونم محبت خودمو فقط به اون اختصاص بدم ومال اون باشم.درتمام مواردزندگی آزادش گذاشتم که خودش تصمیم بگیره وروی پاهای خودش بایسته.آرزوداشتم مدازج عالی روطی کنه ومثل خودم پزشک بشه اماوقتی دیپلمشوگرفت دیگه علاقه ای برای ادامه تحصیل نشون ندادمنم پافشاری نکردم وخواستم دراین زمینه هم آزادانه عمل کنه.من عادت ندارم هیچ وقت چیزی روبه کسی تحمیل کنم حتی اگه اون فردپسرخودم باشه.وقی ازخدمت نظام برگشت تصمیمبه ازدواج گرفت.اون شماروانتخاب کرده بود/خب جای هیچ گونه مخالفتی نبود.من نسبت به شماوخانوادتون کاملاشناخت داشتم بنابراین تصمیم گرفتم مثل همیشه طبق خواستهاون رفتارکنم.سه بارپیاپی موضوع رودرحضورمادرتون طرح کردمومتاسفانه هربارپاسخ رد شنیدم.دکترصدری سکوت کرد.اتومبیل رادرحاشیه پیاده رونگه داشت.نگاهی به چهره متفکرهانیه کرد وتبسم کنان گفت:-خب رسیدیم/مثل اینکه باحرفام خسته تون کردم بایدمنوببخشید/آخه من یه پدرم/پدری که خیلی فرزندش رودوست داره/باورکنیدقادرنیستم ناراحتی اونو ببینم.هانیه نفس عمیقی کشیدودرحالی که به قطرات درشت باران که ازشیشه ی اتومبیل فرو می ریخت می نگریست پاسخ داد:من تابه حال بیشتر ازیکی دوبار کوروش خان روازنزدیک ندیدم.خودم احساس کرده بودم که نسبت به مننظرخاصی داره/می دونیددکتر/پسرشما ازهرنظر جوون شایسته وبرازنده ایه.باورکنیدمن تابه حال درمورداین قضیه فکرنکرده بودم یعنی اصلا مسئله روجدی نگرفته بودم.تصمیم نداشتم به این زودی ازدواج کنم/مایل بودم برای درک وفهم بیشترهنربه خارج ازکشورمسافرت کنم.درنظردارم به کارم وسعت بدم/همون طورکه مسبوق هستیدرشته من تدریسه/تدریس طراحی ونقاشی/ویکی ازاهداف آینده ام اینه که آتلیه ام روبه روی هنرجویان باز بذارم وهنرمورد علاقه اشون روبهشون تعلیم بدم/بنابراین می بینید که اگه ازدواج کنم وتشکیل خانواده بدمبه خاطرحس مسئولیت از اهدافم بازمی مونم.شایداین یکی ازانگیزه هام جهت مخالفت باازدواج باشه.-هنربا ازدواج منافاتی نداره/یه هنرمنددرچارچوب هنرش می تونه همسرشایسته وقابلی هم باشه/کوروش ازفرهنگ وهنرتهی نیست/اونم علایقی به زندگی وپیرامون خودش داره ویه هنرمندباروحیه یمتعالی خودش می تونه پسرمو ازانزواوخودفرورفتگی نجات بده وخوشبختش کنه.هانیه به ساعتش نگریست وپاسخ داد:دکترمن در حال حهظر درگیر مشکلات عاطفی خودم هستم وبیشترازهمه نگران حال مادر/بااین اوصاف ازتون تمنا می کنم مدتی بهم فرصت بدین تاپیرامون این مسئله بیشترفکرکنم.صدری سرش رابه نشانه ی تاییدحرکت دادوبالحنی خاضعانه گفت:همین قدرکه به من امیدواری دادیدجای تشکر داره/هرپدری آرزوداره خوشبختی فرزندشوشاهدباشه/اگه اصرارمی کنم به خاطرتعلق خاطریه که پسرم به شماپیداکرده ومن هم انتخاب شایسته ی اونوتحسین میکنم.به هرحال اگه برای تصمیم گیری نیازبه زمان داریدمن کاملامطیع شماهستم وبه ایده ی شخصی شماهم احترام می ذارم.-ازاین که قبول زحمت کردین ومنوبه محل کارم رسوندیدتشکرمیکنم.طی هفته ی آتی اگه دعوت به شام مارواجابت کنیدبیشتردراین موردباهم گفتگوخواهیم کرد.درحال حاضربیشترازاین وقت گهربارشمارانمی گیرم وبراتون اوقات خوشی روآرزومیکنم.خدانگهدار ومتشکرم.-خدانگهدار دخترم.

اطلاعات تکمیلی

اطلاعات تکمیلی کتاب با تو ولی تنها

کد کالا 5-17910
وزن 340 گرم
انتشارات چکاوک
مولف نسرین ثامنی
تاریخ انتشار 30 آذر 1387
قطع کتاب رقعی
نوع جلد شومیز
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
شرح CD/DVD

ندارد

تعداد صفحات 304
نوبت چاپ 5
شابک 13 رقمی 9789646043527

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

نظرات مشتری

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: با تو ولی تنها

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید
Back to Top