تهران مخوف

کد کالا:
10-28865

وضعیت: تهیه از مراکز توزیع

‎35٬000تومان
کتاب تهران مخوف به نویسندگی مرتضی مشفق کاظمی توسط انتشارات امید فردا منتشر شده است.

اطلاعات تکمیلی

اطلاعات تکمیلی کتاب تهران مخوف

کد کالا 10-28865
وزن 880 گرم
انتشارات امید فردا
مولف مرتضی مشفق کاظمی
تاریخ انتشار 30 آذر 1390
قطع کتاب وزیری
نوع جلد گالینگور
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
تعداد صفحات 560
نوبت چاپ 1
شابک 13 رقمی 9789648698626

توصیف محصول

جزییات

امیر حسین چهل تن

چند نکته درباره رمان»تهران مخوف«

ملاقات با معشوق مرده - علی شروقی

مثل صحنه هایی از برخی فیلم های اولیه تاریخ سینمای ایران – از جمله صحنه ای از فیلم <> که در آن نویسنده در جست وجوی یک سوژه و پروراندن آن در ذهن و پرداختش روی کاغذ، دست و پا می زند و این دست و پا زدن ذهنی با حرکات بیرونی اغراق آمیز تصویر می شود - در <> مشفق کاظمی هم، توصیف ذهنیات شخصیت ها از طریق رفتارهای بیرونی، سخت زمخت، پرداخت نشده و خام دستانه است، اما آنچه در این رمان، فارغ از نگاهی صرفا تاریخ ادبیات گرایانه، همچنان قابل طرح است، وجود جوهره ای رئالیستی و رمان گرا در آثاری از این دست است. در تهران مخوف، طرحی نو، با تلاش برای ترکاندن پوسته سفت و سخت گذشته ای که ژانر رمان را برنمی تابد، در حال نطفه بستن است و این نطفه بستن، بیرون از مناسبات قدیم و با پشت پا زدن به قواعد جهان کهنه اتفاق می افتد. همچون فرزندی که در پایان جلد اول رمان، از فرخ و مهین متولد می شود. آنچه رمان نویسی ایران و جوامعی نظیر آن را واجد تاریخی مختص به خود می کند و این تاریخ خاص را جاهایی با تاریخ جهانی رمان منطبق و جاهایی از آن مجزا می سازد، رخدادی است که با نگاه به نخستین رمان ها و قصه های ایرانی – آنها که با معیارها و الگوهای غربی از رمان و قصه پدید آمده بودند – باید از آن به <> سخن گفت. فرخ – قهرمان رمان تهران مخوف، آنگاه که در جلد دوم، فاتحانه به شهر باز می گردد، با نعش معشوق مواجه می شود و جالب اینکه دست کم دوتای دیگر از نقطه عطف های قصه کوتاه و رمان ایرانی – <> جمالزاده از مجموعه <> که تقریبا همزمان با تهران مخوف منتشر شد و چندسال بعد <> هدایت – با موقعیت <> گره خورده اند. اینگونه است که سرآغاز رمان و قصه کوتاه ایرانی، با لحظه همزمانی تولد و مرگ گره خورده است. حتی می توان گفت لحظه تولد، پس از لحظه مرگ فرا می رسد و در حالی که مرگ، پیشاپیش حاکم شده است. تولد نامتعارف فرزند فرخ و مهین، با مرگ مادر گره می خورد. انگار که زاده شدن، در زمینه ای که هنوز به تمامی با اشباح سخت جان گذشته وداع نکرده، به ناچار با مرگ نفس زایی و منشا زادن همراه است و این را شاید جز با گوشه چشمی به شکل ظهور مدرنیزاسیون و تجدد در ایران نتوان توضیح داد. شکلی که بنیان های پیشامدرن را به صورت هسته ای سرسخت در مرکز خود نگه داشته است و فرخ تنها در محدوده فردی است که توفیق می یابد، آن هم هنگامی که انگیزه رسیدن به موفقیت پیشاپیش از دست رفته است. این اما تمام ماجرا نیست. دست آخر فرخ تصمیم به ازدواج با دختری به نام عفت می گیرد که روزگاری او را از مکانی بدنام نجات داده است. یکی از همان دخترانی که در چند فصل هزارویک شبی رمان سرگذشتشان را برای یکدیگر نقل می کنند؛ که این هزارویک شبی بودن، خود مختص زیبایی شناسانه رمانی است که روی نقطه گسست و گذار شکل گرفته است. همان خصلتی که براهنی جایی از آن به عنوان <> سخن گفته است. فرخ و عفت ازدواج می کنند و عفت، مادر فرزند مهین می شود. مادری که طبق مناسبات طبیعی، مادر نشده است. مثل خود رمان که همواره از دل زمینه ای که هنوز مناسب آن نیست متولد شده و بیشتر متعلق به آینده ای نطفه بسته اما هنوز تمام و کمال محقق نشده است. تهران مخوف، انباشته از آدم ها، مکان ها، وضعیت ها و رخدادهای تصرف و غصب شده است. مشروطه غصب شده، معشوقه غصب شده، خانه به تصرف درآمده و غصب شده، شهر غصب شده... اینجاست که با برخورد <> و <> و همه چیز در خلال این برخورد و عقب نشینی یکی از طرفین دعوی و پیش آمدن طرف دیگر شکل می گیرد. اما فرخ و دیگر قهرمانان به اصطلاح نیک رمان، فاتحان نهایی نیستند و اشباح گذشته باز در حال جسمیت یافتن و سازماندهی مجدد در لباسی تازه اند و اینجاست که آن ناموزونی مدنظر براهنی و مرگی که قبل از تولد از راه رسیده و مکان های متولدین متعلق به آینده را از آن خود کرده، بیش از هر کجای دیگر خود را نمایان می کند. به تهران مخوف در سال های اخیر، آن چنان پرداخته نشده است. چندسال قبل دکتر جلال ستاری در کتاب <>، سراغ این رمان رفت و این بهانه ای شد تا با او درباره این رمان، گفت وگو کنم. اما در گفت وگو از رمانی که نام تهران را بر خود دارد، نمی شد از مفهوم کلی تر پیوند <> حرفی به میان نیاورد.برای گفت وگو درباره این مفهوم به سراغ امیرحسن چهلتن رفتم، که آثارش با جغرافیای تهران و مختصات اجتماعی و تاریخی – سیاسی آن در دوره های مختلف گره خورده است. این هر دو گفت وگو را در صفحات ویژه <> می خوانید.

رمان و شهر،در گفتگو با «امیرحسن چهاتن«

همه رمان های خوب، شهری هستند

رمان را ژانری هم پیوند با پیدایش بورژوازی و شهرهای مدرن دانسته اند و جالب اینکه یکی از اولین رمان های ایرانی یعنی <> مشفق کاظمی هم تقریبا همزمان با آغاز تبدیل تهران به شهری با نهادهای مدرن و عوض شدن چهره این شهر، نوشته و منتشر شده است. می خواستم بدانم با توجه به اینکه در آثار شما هم، تهران و نمادهای آن حضوری پررنگ داشته، این پیوند را چگونه می بینید و تحلیل می کنید؟ فکر می کنم مناقشه اصلی بر سرهم پیوند بودن رمان و پیدایش بورژوازی نیست. احتمالا مناقشه اصلی بر سر میزان شهر بودن تهران است. کثرت یامجموعه متراکم خانه ها و خیابان ها و دکان ها لزوما موجب پیدایش شهر نمی شود. در تهران نوع مناسباتی که بر این مجموعه حاکم است ما را به ناچار دچار تامل می کند. آیا می توان گفت که شکل گیری شهر در معنای مدرن آن در ایران، یکی از عوامل پیدایش رمان و قصه ایرانی در معنای غربی آن بود؟ به هیچ وجه! شاید در بقیه دنیا کم و بیش این طور بوده است. اما در مورد خودمان گمان می کنم این ادبیات جدید ایران بوده است که به مدرن شدن جامعه ما کمک کرده است نه بالعکس و احتمالا مخالفت با چنین ادبیاتی از همین جا نشات گرفته است. بعد از تهران مخوف گرچه رمان های دیگری هم متاثر از آن نوشته شد اما ظاهرا آن رمان ها به اندازه تهران مخوف توفیق پیدا نکردند. به نظرتان اهمیت تهران مخوف در چیست و آیا این رمان توانست تاثیری جدی بر ادبیات داستانی بعد از خودش بگذارد. مثل تاثیری که مثلا <> گذاشت؟ معلوم است که نه. تهران مخوف به لحاظ مضمون ممکن است قابل توجه بوده باشد اما به کلی فاقد مشخصه های یک رمان خوب است. در ضمن توجه داشته باشید شهر بیش از هر چیز با بسط و تعلیم دانش و شعور یا امکاناتی که بر چنین خصلتی تکیه دارد، مشخص می شود. یک اسطوره ایرانی برای دانش منشایی مخوف و شیطانی قایل شده است. در سال های اخیر، بحث های زیادی درباره رمان و شهر و <> مطرح شده است؛ با توجه به اینکه در بحث از رمان، آن را به طور کلی فارغ از اینکه رمانی راجع به یک شهر باشد یا نه، با نگاه برخاسته از شهرنشینی هم پیوند می دانند آیا اساسا می توان از ژانری مجزا با عنوان <> نام برد و آن را از رمان در معنای کلی آن جدا کرد؟ همه رمان های خوب شهری هستند. در ایران البته برخی منتقدان از رمان روستایی صحبت به میان آورده اند. این نامگذاری نابجا لابد حکایت از آن دارد که محل اتفاقات روستاست، چیزی که من آن را نمی فهمم. ولی البته نگاه روستایی به مناسبات انسانی را می فهمم. برخی رمان های ایرانی با چنین نگاهی نوشته می شوند. به نظر می رسد یک تعبیر نادرستی که در چندسال اخیر و در آثار نویسندگان دهه 80 از نسبت شهر و رمان به وجود آمده، این است که هر رمانی که در آن نام کافه یا خیابانی بیاید، با مفهوم شهر پیوند خورده است. فکر نمی کنید چنین نگاهی به رابطه شهر و رمان، قدری تقلیل گرایانه است و چندان واجد پیوند ارگانیک ادبیات و شهر نیست؟ حق با شماست. حضور شهر در یک نوشته داستانی بیانگر هیچ چیز نیست. مشخصه اصلی رمان امروزی آزادی بدون مرز است. همان احساسی که فضاهای باز شهری، پارک ها و بلوارها و میدان ها در بیننده برمی انگیزند. در آثار نویسندگان قدیمی تر که در آنها به طور خاص به شهر پرداخته شده، مثل آثار خود شما، شهر و نمادهای شهری، بیشتر به وجه عمومی و اجتماعی شهر پیوند خورده است و خیابان و حوزه عمومی در محوریت اثر قرار دارند. يعني در اين آثار خیابان و حوزه عمومی، به منزله واسطه ای میان زندگی فردی و خصوصی آدم ها و امر عمومی و جمعی و رخدادهای اجتماعی و تاریخی عمل می کند. یعنی از خلال ترسیم چهره شهر و نمادهای شهری، تاریخ و تحولات تاریخی و جابه جایی طبقات اجتماعی روایت می شود. در حالی که در رمان های ایرانی سال های اخیر، شهر در وجه خصوصی خودش محصور مانده و نویسندگان امروز کمتر توانسته اند در آثارشان به واسطه شهر، پیوندی میان امر خصوصی و عمومی برقرار کنند. به نظرتان اگر بخواهیم از منظری آسیب شناسانه به این خصوصی شدن نگاه کنیم دلیل این اتفاق چیست؟ بعضی ها گمان می کنند خصوصیات دریا عینا همان خصوصیات یک جام آب است که تصادفا میلیون ها برابر بزرگ شده است. باور مضحکی است. دریا محل تولد و رشد نهنگ است. نگاه کنید، دعوای بزرگ بر سر بی خاصیت کردن شهر است، یعنی همان خاصیتی که به شهر حیات می دهد. متاسفم نمی شود با صراحت بیشتری به این سوال پاسخ داد. یادم است یک بار که با خود شما صحبت می کردم گفتید که مشفق کاظمی در تهران مخوف، شهر را به صورت مظهر شر و فساد نشان داده است. مثلا در این رمان، تنها لحظه ای که قهرمان رمان، سعادت را ولو بسیار کوتاه تجربه می کند، آنجاست که به یک روستا می گریزد و یک شب را آنجا سپری می کند. شما اما گفتید که چنین نگاه یک سویه ای به شهر ندارید. فکر می کنید شکل گیری آن نگاه که شهر را مظهر شر و شرارت می دید در آغاز تبدیل تهران به یک شهر مدرن، از کجا می آمد؟ برخی از منورالفکران ما و لابد برخی از هنرمندان و نویسندگان ما هم، خواسته اند بورژوازی را تحقیر کنند اما تلاششان به تحقیر شهر و زندگی فرهنگی برخاسته از آن منجر شده است. در ضمن شهر در ایران تقریبا از همان زمانی که در جست وجوی معنای خود بود با مرافعه روبه رو شد. چه زمانی که چراغ گاز یا چراغ برق به خیابان ها کشیدند، چه زمانی که مدارسی به شیوه جدید افتتاح شد و چه... . یک موضوعی که درباره شهر مدرن در ایران می توان درباره آن بحث کرد، پیدایش شهر و روابط شهرنشینی و در عین حال حفظ زیرساخت های کهن و حضور مسلط آنها در زندگی شهری بود. با توجه به اینکه شما هم در تهران شهر بی آسمان با انتخاب یک جاهل به عنوان چهره مرکزی رمان و کسی که روزگاری همراه با <> سلطنت را که نماد یک ساخت کهن است، به کشور باز می گرداند، با رویکردی منتقدانه به حضور این ساخت های کهن در دل زندگی مدرن پرداخته اید، می خواستم بدانم نگاهتان به این قضیه چگونه است؟ گذشته همواره حضور دارد، انکار یا کتمان آن غیرلازم و حتی مضر است. در ضمن گذشته بر اساس موازنه روانی شهروندان عمل می کند، تنها شعور جمعی ماست که از حدت نفوذ آن کم می کند. جوامعی که با خلأ روانی مواجهند ناخودآگاه به سمتش می روند. نتیجه همیشه سرخوردگی است. یک وجه جالب تهران شهر بی آسمان این است که در این رمان، به بازتولید و ترویج تخیل و رویاهای به جامانده و بیرون آمده از ساخت های کهن از طریق یک رسانه مدرن یعنی سینما پرداخته شده است. رویا و تخیلی که در آینده قرار است مسلط شود. در این رمان پوسترهای سینما و همذات پنداری کرامت با فیلم ها، به طرزی فشرده، یک مقطع تاریخی و یک جریان مسلط فکری را به خوبی به نمایش گذاشته است. چه شد که به سراغ چنین آدمی به عنوان چهره مرکزی رمان رفتید؟ بی شک به دلیل اهمیت فوق العاده ای که این تیپ اجتماعی در دوران معاصر در حیات سیاسی این مملکت داشته است. توجه به این تیپ اجتماعی در رمان های من سابقه طولانی تری دارد، در تالار آیینه صنیع حضرت و مقتدر نظام که چهره هایی تاریخی اند، در حاشیه میدان توپخانه که محل تجمع مخالفان مشروطه است، دل و روده یک عابر فکلی را که بیم آن می رفت مشروطه طلب باشد، با قمه بیرون می ریزند. توجه کنید که آنها فکل آن عابر را با اندیشه های مشروطه که خطرناک تلقی می شد در پیوند می دانستند. نکته ای که به نظر من، هم در تهران مخوف به عنوان رمانی که در آن تهران حضوری پررنگ دارد و هم در تهران شهر بی آسمان به چشم می خورد، پرداختن به زنان به عنوان کسانی است که در انقیاد فضای مردانه مسلط هستند. مثلا زنان تهران شهر بي آسمان به مرد به عنوان سرپناه و حامی نگاه می کنند. مثل شیفتگی نسبت به ابهت مردانه کرامت كه در یک ساختار فکری سنتی قابل درک است. نظر خودتان در این باره چیست؟ در تهران شهر بی آسمان شاید بتوان ابعاد بزرگ تری برای طرح تقابل زن و مرد در شهر در نظر گرفت. متن منتشرشده این رمان به فارسی حدودا 40درصد کوتاه شده است. لمپنیسم پدیده ای مدرن و کاملا شهری است، مهم ترین ماموریت آنها تحقیر بدن آدمی است و از آنجا که خود به شدت وابسته اند به هیچ چیز کمتر از وابستگی مطلق زنان به خود رضا نمی دهند. <> در کتاب خیابان یک طرفه، به این اشاره می کند که شهر در آثار نویسندگان، تماما به همان صورتی که در دوران نویسنده وجود دارد، ترسیم نمی شود، بلکه نویسندگان، شهرهای خود را به نحوی ترسیم می کنند که ما چهره این شهرها را هم به صورتی که در آن زمان هست و هم به صورتی که در آینده قرار است در بیاید ترسیم کرده اند. نظر شما دراین باره چیست؟ این ایده قابل تاملی است. چهره بعدی شهر ممکن است از طریق پتانسیل نیرومندی که آینده را هدف قرار داده است، در رمان ها قابل ردیابی باشد.

مشفق کاظمی و تهران مخوف

<<سید مرتضی مشفق کاظمی>> در سال ۱۲۸۱ شمسی در شهر تهران زاده شد. پدرش میرزا رضا نام داشت و تفرشی بود و مدتی کارمند وزارت داخله و وزارت مالیه. مشفق کاظمی، پس از پایان تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون برای ادامه تحصیل به آلمان و سپس به فرانسه رفت و حقوق و علوم سیاسی خواند. به ایران که بازگشت، مدتی در وزارت فواید عامه مشغول به کار شد. در سال 1306 به عدلیه رفت و چندی بعد در سال 1312 به وزارت امور خارجه منتقل شد. در وزارت خارجه، مدتی رییس دفتر بود. بعد رییس تشریفات شد و سپس به معاونت این وزارتخانه رسید. مدتی هم وزیرمختار ایران در سوریه و سفیر ایران در هند بود. حدودا 18ساله بود که تهران مخوف را نوشت و چون در آن زمان پولی برای انتشارش به صورت کتاب نداشت، کتاب را برای روزنامه <<ستاره ایران>> فرستاد. سردبیر روزنامه -مایل تویسرکانی- با خواندن دستنویس این رمان، چنان به وجد آمد که رمان مشفق کاظمی را با آثار <<ویکتور هوگو>> و <<آناتول فرانس>> مقایسه کرد و تهران مخوف در این روزنامه به صورت پاورقی منتشر شد و مدتی بعد، به صورت کتابی مستقل و دو جلدی در آمد و اخیرا نیز، هر دو جلد آن در یک کتاب، از طرف انتشارات امیدفردا، بعد از سال ها که از چاپ قبلی آن می گذرد، منتشر شده است. مشفق کاظمی همچنین در سال 1350 کتاب <<روزگار و اندیشه ها>> را منتشر کرد؛ کتابی دوجلدی که شامل خاطرات اوست. او در سال ۱۳۵۶ بر اثر سانحه رانندگی در پاریس درگذشت. انتشار تهران مخوف، در سال1301، کم و بیش همزمان بود با چند اتفاق ادبی مهم دیگر؛ یعنی انتشار شعر <<افسانه>> نیما یوشیج و مجموعه داستان <<یکی بود یکی نبود>> محمدعلی جمالزاده و نمایشنامه <<جعفرخان از فرنگ آمده>> حسن مقدم که هریک نقطه عطفی در ادبیات ایران بودند. زمینه حوادث جلد اول تهران مخوف، تهران پیش از کودتای 1299 است و نویسنده در جلد دوم کتاب، با عنوان <<یادگار یک شب>>، سرنوشت قهرمانان جلد اول را همزمان با وقوع این کودتا پی گرفته است. نوشتن این رمان، ظاهرا حدود دو سال ونیم طول کشیده است. مشفق کاظمی در کتاب روزگار و اندیشه ها، که جلال ستاری در <<اسطوره تهران>> قسمت هایی از آن را که به تهران مخوف مربوط است نقل کرده، درباره نوشتن این رمان، نامگذاری آن و نگاه تجددخواهان آن روزگار از آن می نویسد: <<یکی، دوبار صبح به منزل صادق مقدم می رفتم و در دالان زیر عمارت فوقانی منزلشان که به حیاط منتهی می شد و بسیار خنک بود، آنچه را نوشته بودم برای او و حسن مقدم می خواندم. حسن مقدم مرا بسیار تشویق و ترغیب می کرد و تنها به بعضی از قسمت های حکایت مانند راه قم و تعویض دختر ف... السلطنه با کلفت در این راه، ایراد داشت چه آن را مناسب با یک رمان حقیقت نما نمی دانست، اما من چون به سلیقه هم میهنان بیشتر آشنایی داشتم، حاضر نشدم تغییری در آن بدهم. هنگامی که کتاب تمام شد، چندی درباره برگزیدن نام شایسته و مناسبی برای آن می اندیشیدم و عاقبت تحت تاثیر همان مناظری که در زندگی اجتماعی و سیاسی تهران آن روز در پیش چشمم می گذشت تهران مخوف را برگزیدم...>> (جلال ستاری/ اسطوره تهران/ دفتر پژوهش های فرهنگی/ ص 59) داستان تهران مخوف، سرگذشت عشق ناکام دختر و پسری به نام مهین و فرخ است و گره خوردن سرنوشت آنها با مقطعی حساس از تاریخ ایران؛ مقطعی که در آن، اشرافیت سنتی قاجار، دارد جای خود را به طبقه ای جدید می دهد.

تهران مخوف رمان ناتمامی ها - پویا رفویی

تهران،رمان ندارد

در شبی که انگار سر صبح شدن ندارد، یکی که فرق انقلاب و کودتا را از هم تشخیص نمی دهد، انتقام جو و در عین حال سرشار از امید، گاه با خشم و گاه صبورانه، با انگیزه هایی که بر حسب موقعیت تغییر می کند، به پایتخت آمده تا به هر قیمتی که شده کار را یکسره کند. ولی یک جای کار می لنگد. شبانه اگر بتوان پایتخت را فتح کرد، شب پایتخت را نمی توان. این است که قهرمان مصمم، دست و پایش را گم می کند و بعد تازه می فهمد که دست از پا خطا نمی توان کرد.<<تهران مخوف>> رمان مدرنی نیست. ولی رمان، بی آنکه مابه ازایش <<تهران مخوف>> باشد، در تصوری مکانمند مدرن است. <<مستقل از جامع نگری پژوهش های ادبی، شهرها مدرن نمی شوند، مگر آنکه مکان وقوع رمانی باشند.>> آیا می توان با تاسی از لئو برسانی به این ایده زیاده خواه پر و بال داد و<<تهران مخوف>> را بازخوانی کرد؟ ولی تهران در تجربه رمان نویس، نه با پطرزبورگ وپاریس قرن نوزدهمی ها نسبتی دارد و نه با دوبلین و دانتزیگ قرن بیستمی ها. عملا از شکست قهرمان آگاهی ای بروز نمی کند. فقط شخصیت جای خود را به تیپ می دهد. گزمه ها، رجاله ها و لکاته هایی که در کتاب جا می مانند تا آنکه می تواند رمبو وار <<مطلقا>> مدرن باشد، نه در تهران که در حاشیه، در شهر ری، بنویسدش. فرهاد در <<تهران مخوف>> با وضعیتی مشابه آنچه در علوم سیاسی به آن <<مساله اسپارتاکوس>> می گویند، دست و پنجه نرم می کند. او می تواند فضا را تسخیر کند، اما از اشغال مکان عاجز است. در مقام فاتح، از منزلت فاتحان برخوردار نیست. به عبارتی خود آگاهی اش اجازه نمی دهد تا نیتش محقق شود. تجربه کودتا در توازی با انقلاب پیش می رود. ولی شخصیت مرکزی <<تهران مخوف>> هیچ ربطی به ستارخان ندارد. بنابراین در تب و تاب شبی که برایش تمام نمی شود، شبی که برای مخاطب <<تهران مخوف>> نیز تمام نشدنی است، به تجزیه حسی دچار می شود. مکان ها و بدن هایی را کشف می کند، که در هیچ جا به جز رمان حرف زدن از آنها صورت خوشی ندارد. شبروی قزاق فاتح، تهران را به دو تهران زن ها و مردها تقسیم می کند واین تمام ماجرا نیست. او از زن ها حرفی نمی زند، بلکه محیطی فراهم می آید تا زن ها خودشان حرف بزنند. صبح نشده، مردهای زندانی آزاد می شوند و حتی به شغل و منصب سابق باز می گردند. به عبارتی آب از آب تکان نمی خورد. ولی سیر ماجرا برای زن ها طور دیگری است. آنها در شب اسفندی 1299 جا می مانند. قهرمان با نشان شکست خود به زندگی روزمره بر می گردد. از شب به <<یادگار یک شب>> تغییر موضع می دهد.خصیصه دیگر <<تهران مخوف>>، تمایز میان کارکردهای زبانی <<حکم>> و <<روایت>> است. این تمایز با ادراک زمانی خاصی تبیین پیدا می کند. <<حکم>> زبان روز است و مظهر آن قانون یا فرمان است. اما شب عرصه بی خوابی و روایت است. این تمایز ادراکی با جنسیت نیز پیوند می خورد. پس روز، زمان مردانی است که حکم صادر می کنند و شب، متعلق به زنان روایت گر است. از این جنبه، رمان در شکل کل واحد محل تلاقی حکم و روایت است. این تلاقی حاصل بی خوابی و آشفتگی شخصیتی است که مرزهای روز و شب را از دست داده است. در سطحی گسترده تر، اصغار و مجانین و نسوان که در قانون مشروطیت از حیث شمول <<معاف>> یا محروم شدند، در هیات اشباح شبانه ای به موجوداتی روایت گر و روایت شده تغییر ماهیت می دهند. همان طور که هایدن وایت در روایت شناسی متون تاریخی متذکر می شود، نفس واقعه تاریخی در عین رعایت همه ضوابط تاریخ نگاری، مستقل از ژانر عمل نمی کند. هایدن وایت، با بررسی مقایسه ای روایت های تاریخی انقلاب فرانسه نشان می دهد که تفاوت نتیجه گیری ها به ژانری که مورخ از قبل انتخاب کرده کاملا مربوط است. مثلا میشله اگر روایتی رمانتیک ارایه می کند، نگاه مارکس کاملا کمیک است و به همین دلیل واقعه در روایت ظاهرا بی طرفانه و بی غرض مورخ شکل عوض می کند و هر تاریخی از تاریخ معاصر تاثیر می پذیرد. علاوه بر این، متن متکی بر واقعه تاریخی از دو ساحت پیشین و پسین برخوردار است. مثلا متن انقلاب ها در قبل از انقلاب به نگارش در می آید. اما کودتا و جنگ متن خود را به بعد از وقوع واقعه منوط می کند. از این رو، از منظر زبانی، کودتا انقلاب بدون متن است.

      اما <<تهران مخوف>> در روایت حاشیه نشینان، ازلحظه ای نشات می گیرد که تمایز این دو معلوم نیست. قزاق کودتاچی فرق خود را با انقلابی ها درک نمی کند. راوی دانای کل از همان صفحات آغازین کتاب بدن ها و دست ها را وصف می کند، ولی از توصیف چهره ها تن می زند. مضاف بر اینکه فاصله زمان روایت و زمان رخدادهای رمان در طول کتاب مدام کم و زیاد می شود. در آغاز فاصله بسیار ناچیزی میان رخدادها و روایت رخدادها شاهدیم، اما هرچه بیشتر پیش می رویم زمان به قطعات بزرگ تری تقسیم می شود. هرچه قطاع های زمان بزرگ تر باشد، آدم های بیشتری به صحنه وارد می شوند. راوی <<درباره>> آدم ها حرفی نمی زند، آنها خودشان حرف می زنند. منزلت اجتماعی و جایگاه اخلاقی آدم ها مهم نیست، آنها به یک اندازه از فضای روایت کردن برخوردارند.

      <<تهران مخوف>>، رمان مدرنی نیست. ولی زندگی غیرمدرن را به پیشامدرن احاله می دهد. غیرمدرن ها به سادگی به پیشامدرن دگردیسی پیدا نمی کنند. از طرف دیگر معلوم شد که رمان در نخستین لحظات بروز خود به زبان فارسی، مثل ظرفی عمل نمی کند که هر روایتی را پذیرا باشد. دست آخر اینکه <<تهران مخوف>> با ادامه ای که نویسنده برای آن رقم زد ناسازگار بود. آنچه در جلد اول طرح و شکل گرفت با آن پایان خوشی که خلاصه در زندگی خصوصی امیدوارانه بود، هیچ سنخیتی نداشت. به نحوی که انگار این دو جلد ربط روایی زیادی با هم ندارند. نتیجه اینکه <<تهران مخوف>> کتابی است ناتمام. و از کجا که همین ناتمامی، صفت مزمن رمان ایرانی نباشد. <<تهران مخوف>>، رمان ناتمامی است. درست مثل تهران، مخوف و ناتمام.

پایان تجربه ای آغاز نشده -محمد رضایی راد

مساله اصلی رمان تهران مخوف این است که درست از جایی که باید آغاز شود، به پایان می رسد. این حرف به این معنا نیست که داستان آدم های رمان باید از این لحظه آغاز می شد یا همچنان ادامه می یافت، بلکه آن ایدئولوژی ای که رمان بر پایه  آن شکل گرفته، درست زمانی که رمان به پایان می رسد، متولد می شود.  رمان در 1305ش، به شکل پاورقی منتشر شد و احیانا مشفق کاظمی هنوز متوجه نشده بود که ایدئولوژی کودتای سیم حوت، نه تنها با آزادشدن اشراف قاجاری از محبس کودتاچیان به پایان نرسیده، بلکه تازه آغاز شده است. تهران مخوف رمانی دوران نگار است. داستان عشقی فرخ و مهین بر بستر کشمکش های اواخر دوران قاجار و پس از مشروطیت  رخ می دهد. رمان می کوشد شرح دقیقی از اضمحلال سیاسی و اخلاقی دوران قاجار به دست داده و برآمدن نسل جدیدی را نشان دهد که عمدتا روشنفکرمآبان، متجددان و کارمندان تحصیلکرده بودند. اینان که نه از سنخ اشراف قاجاری و نه فرودستان و رعایا بودند، طبقه جدیدی را شکل دادند که به طبقه متوسط مشهور است. شهرها خاستگاه این طبقه و تجدد آرمان آن بود و بنابراین مقدر بود این طبقه و آمال و خواسته هایش موتور محرکه مدرنیزاسیون پهلوی اول باشند. اما رمان تهران مخوف، اگرچه رمانی دوران نگار است، اما تشریح دورانی که شرح آن را آغاز کرده به پایان نمی رساند و چون پیش از آن نوشته شده، شاید اصلا نمی تواند به پایان برساند، اما رمان به شهود هم رخ دادن رخدادی که آن همه آرزویش را دارد، درنمی یابد. با آزادشدن اشراف قاجاری، فرخ که همه آمال و آرزوهایش را برباد رفته می بیند، به بهانه بزرگ کردن فرزند، کنج عزلت اختیار کرده و همه چیز را به منتقم حقیقی حواله می کند. این کنش بیش از آنکه به ژرف نگری و ژرف نگاری رمان نویس وابسته باشد، بیش تر کنشی رمانتیک از سنخ کردار قهرمانانی همچون ژان والژان و عزلت گزینی نهایی او در صومعه است. گفته اند که تهران مخوف به شدت تحت تاثیر الکساندر دوما (کنت مونت کریستو) و میشل زواگو است،  اما بیش از اینها رمان تهران مخوف از بینوایان تاثیرگرفته است.رمان تهران مخوف را عموما رمانی اجتماعی دانسته اند، اما در عین حال این رمان را باید نخستین رمان سیاسی زبان فارسی هم دانست. زمینه های کودتای سیم حوت- کم وبیش- به خوبی در رمان بازنمایی می شود، روایت بر این زمینه گسترش یافته و فروبستگی آدم ها از طریق گشایش سیاسی ای که از طریق کودتای تجددخواهان رخ می دهد،  گشوده می شود و این دقیقا یا تقریبا همان کاری ا ست که ویکتور هوگو در بینوایان می کند. چاپ نخست ترجمه مستعان از رمان هوگو، چهارسال پس از چاپ تهران مخوف منتشر شد اما بسا که مشفق کاظمی با ترجمه های خلاصه تری از آن، که دیگران منتشر کرده بودند یا با اصل فرانسوی آن آشنایی داشت. احتمالا او دیکنز و فلوبر را نمی شناخت، اما نمی توان تصور کرد که بینوایان را نخوانده باشد. شاکله رمان اگرچه از قصه گویی شرقی و داستان های تودرتو بهره هایی برده است (مانند برخی کردارهای شبه عیارانه فرخ یا آنجا که زنان روسپی داستان مصایب شان را یک به یک تعریف می کنند)، اما به هر حال این رمان بر شاکله رمان های قرن نوزدهمی ساخته شده است. برخی از رمان های این دوران، ویژگی  منحصربه فردی دارند. این طرز رمان نویسی ربطی به سبک های ادبی (رمانتیسم یا رئالیسم) نداشت، بلکه اساسا شکل دیگری از تعریف داستان بود. این طرز رمان اساسا چیزی فراتر از تعریف داستان آدم ها، بلکه تعریف دورانی  است که داستان در آن رخ می دهد و بنابراین پیوندی جدایی ناپذیر با تاریخ و شهر دارد.رمان مولود و ابزار بیانی شهر مدرن است، همان گونه که تراژدی مولود و ابزار بیانی دولتشهر آتنی بود، اما این نکته را باید درنظر داشت که مدرنیته ای که با شهر و در شهر مابعد رنسانس رخ می داد، خود حاصل درگیری ای همه جانبه و بنیادین با ساخت های اجتماعی کهن تر و بنابراین رخدادی یکسر رادیکال و انقلابی بود. شهر به عنوان جایگاه بورژوازی انقلابی، در تضادی اساسی با فئودالیسم قرون وسطایی، فضایی پر از تنش و درگیری است. چالش گالیله با کلیسا نمودی از همین تنش پنهان و در واقع درگیری میان نهاد آموزش مدرن با آموزه های سنتی و در واقع درگیری میان مدرنیته شهری و کیهان ماقبل مدرن است. بنابراین در شهر، تاریخ و مکان درهم می آمیزند. پس بی دلیل نبود که دیکنز در داستان دو شهر، داستان آدم هایش را از طریق توصیف دقیق مکان (لندن و پاریس) و تاریخ (انقلاب 1789 فرانسه) پیش می برد. بشکه  که در کف سنگفرش محله سن آنتوان، در ابتدای رمان، جاری شده است، قرار است استعاره ای باشد برای جوی های خونی که در پایان رمان در زمان انقلاب در همین محله جاری می شود. جالب اینکه این محله سن آنتوان، که دیکنز محله و آدم هایش را در جریان انقلاب 1789 به دقت توصیف می کند، دقیقا همان محله ای  است که هوگو آن را در خلال انقلاب 1832 توصیف و فلوبر هم در انقلاب 1948 اشاره ای به آن کرده است.

      در این نحوه از رمان توصیف دقیق مکان و زمان یا به عبارت بهتر توصیف فضا و رخداد نه فقط بستر وقوع داستان، بلکه چیزی هم ارز داستان هستند. لوکاچ، رمان را جایگزین فرم حماسه می دانست، بنابراین رمان هایی همچون بینوایان، داستان دو شهر و تسخیرشدگان داستایفسکی، که به توصیف دوران برآمدن جنبش نهیلیسم در روسیه قرن نوزدهم می پرداخت، یا تربیت احساسات فلوبر که انقلاب 1848 پاریس را ترسیم می کرد، همگی جایگزین فرم حماسه در تعریف یک دوران بودند. رمان با شهر و تاریخ گره خورده بود.

      دیوید هاروی، در کتاب پاریس پایتخت مدرنیته، به عنوان یک جامعه شناس شهری همان توصیفی را از پاریس می کند که بیش از یک سده پیش از این هوگو در رمان بینوایان از پاریس کرده بود. او از همان زمان دانسته بود که پاریس مابعد بازسازی هوسمان و پاریس مابعد انقلاب های 1789، 1832 و 1848 را باید پایتخت همه جهان مدرن خواند. به زعم او پوست اندازی کالبد شهر که با تحول تاریخ سیاسی فرانسه آمیخته بود، همان مدرنیته شهر بود. شهر نه تنها نهادی مدرن، بلکه نهادی انقلابی بود. خود انقلاب هم امری مدرن بود، پیش از این هر چه هست آشوب و عصیان است، انقلاب امری مدرن است و درون شهر - و تنها درون شهر- رخ می دهد، بنابراین اصلا اتفاقی نیست که نخستین انقلاب مدرن جهان- انقلاب 1789 فرانسه- می باید در پاریس، نخستین شهری که درون همین انقلاب ها و به خاطر همین انقلا ب ها پوست می اندازد و بافت و کالبد خود را دگرگون می کند و مدرن می شود، رخ دهد. رمان بینوایان، داستان دو شهر و تربیت احساسات در واقع و در حقیقت می بایست حماسه این ساخت سیاسی و اجتماعی مدرن، یا به عبارت بهتر حماسه این دگرگونی بنیادین می بودند. بینوایان همان اندازه که داستان ژان والژان است، داستان شهر پاریس و داستان رخداد انقلاب 1832 هم بود. داستان دو شهر دیکنز همان اندازه که داستان  چارلز دارنی  است، داستان لندن و پاریس و داستان انقلاب 1789 نیز هست. بر این منوال تربیت احساسات فلوبر نیز در عین آنکه داستان فردریک موروست، داستان پاریس در دوران انقلاب 1948 هم هست. این رمان ها چیزی از تاریخ را ثبت می کنند که خود کتاب های تاریخی قادر به ثبت آن نیستند و آن داستان انسان های جزیی درون رخداد عظیم است. این انسان ها راهی به درون کتاب های تاریخ ندارند و بنابراین رمان آنان را حفظ می کنند. خواندن به ترتیبِ رمان های داستان دو شهر، بینوایان و تربیت احساسات در واقع خواندن تاریخ ناگفته دگرگونی پاریس در قرن نوزدهم است (امیل زولا هم در برخی از رمان هایش اشاره هایی به انقلاب کمون پاریس در 1871 کرده است).

      از این حیث طرز داستان گویی و درون مایه رمان تهران مخوف به شدت با این درک و طرز از رمان، همخوانی دارد. داستان عشق ناکام فرخ و مهین در زمینه تهران در دوران پایان قاجاریه تعریف می شود. مکان و تاریخ آشکارا در رمان حضور دارند. نام رمان آشکارا سرشت آن را برملا می کند. توصیفات دقیق نویسنده از محلات و اوضاع اجتماعی و سیاسی تهران در این دوران، به شدت یادآور رمان های دیکنز و هوگو است. رمان با شرح محله چاله میدان آغاز می شود و سپس آن را با محله کوردو میراکل پاریس مقایسه می کند. آیا می توان تردید کرد که رمان تحت تاثیر رمان دوران نگارانه بینوایان نبوده است؟

      در تهران مخوف نیز همچون داستان دو شهر و بینوایان انسان، شهر و رخداد در آمیزه ای جدایی ناپذیر نموده می شوند. هرچند درست در همین لحظه است که رمان تهران مخوف از خود جا می ماند. رمان درست در جایی که ایدئولوژی پشتیبانی کننده اش، یعنی تجدد، رخ می دهد، به پایان می رسد. نه تنها وقوع آن را به شهود نوید نمی دهد، بلکه از خویش اعراض می کند.

      تهران تاریخ مدرنیسم شهری در سرزمین ایران است. نخستین شهری  است که شهرسازی مدرن و طراحی فضا در آن پیاده شده است. پوست اندازی همواره تهران از همان زمانی که آغامحمدخان روستای دوران صفوی <<ته ران>> را به عنوان پایتخت برگزید آغاز شد. اما به هر حال شکل نهایی دگردیسی تهران به عنوان یک شهر مدرن حاصل مدرنیزاسیون آمرانه رضاشاه است، به همین دلیل نه فقط کالبد شهر، بلکه نفوس درون آن نیز کالبد اجتماعی خود را تغییر دادند.

      تهران مکان رشد طبقه متوسط شهری و اقشار کارمند و تحصیلکرده بود. دوره پهلوی نخست نیروی خود را از رشد و پویایی این طبقه جدید کسب می کرد؛ طبقه ای که البته به خوراک فرهنگی ای نیاز داشت که خودش آن را تولید کرده باشد. سینماها و تئاترهای لاله زار و رمان هایی از نوع تهران مخوف خوراک فرهنگی این طبقه متوسط بود که توسط خودش تولید می شد و تجددخواهی، ایدئولوژی پشتیبانی کننده اش بود. بی جهت نبود که پدر مهین، ف... السلطنه، مدارس جدید و خواندن رمان را عامل اصلی انحراف و گستاخی جوانان می داند. در اینجا رمان انگار دارد به خودش ارجاع می دهد و به نقش مخرب خود اشاره می کند.رمان تهران مخوف را اگر رمانی دوران نگار بدانیم، آنگاه می توانیم درک کنیم که در واقع رمان شرح برآمدن این طبقه جدید و آمال و امیدهای آن است؛ آمال و امیدهایی که در محو اشرافیت پوسیده قاجار و خرافات و حیله های دینداران متظاهر متجلی می شد.تهران در قیاس با سایر پایتخت های ایران شهری بی تاریخ است و تاریخ آن اساسا با خود قاجاریه پیوند دارد. مخوف بودن تهران هم برای نویسنده، در همین ربط آن با تاریخ قاجار است. تهران در رمان عصاره انحطاط قاجار است. هرچند مخوف بودن آن را می توان در ایده رمانتیسیستی پاکی طبیعت و روستا در برابر انحطاط شهر نیز جست وجو کرد. فرخ تنها وقتی به روستا پناه می برد با انسان های پاک مواجه می شود. چهره تهران در رمان های رمانتیک دیگر این دوره، آثار محمد مسعود و محمد حجازی همواره چهره ای پلید و مخوف است. این دوگانگی و تناقضی است که رمان تهران مخوف قادر به حل آن نیست، از یک سو بر اساس ایده رمانتیک، شهری پلید و پلشت و (البته به دلیل عصاره قاجار بودنش) مخوف است و از سوی دیگر همین شهر، مکان بروز تجدد و تحول است. بر اساس همین تناقض است که تهران، فشرده تنش میان تجددخواهان و اشرافیت قاجاری است. از این رو شاید باید خود تهران را شخصیت اصلی رمان دانست. نام رمان به همین شخصیت ارجاع می دهد و نخستین سطرهای آن هم توصیف خود تهران و محله ای از محلات آن است. داستان به جز در تهران در هیچ جای دیگری نمی تواند رخ دهد زیرا تنها تهران تاریخ مدرنیسم و شروع چالش تجدد و سنت است. تنها تهران می توانست این آدم ها را در خود جمع کند و تنها در همین تهران <<تهران مخوف>> بود که قرار بود تاریخ ایران برای همیشه دگرگون شود. هیچ شهر دیگری آمیزه شهر، انسان و انقلاب را در خود جمع نکرده بود. بی جهت نبود که انقلاب مشروطه هم، به عنوان امری مدرن، باید در همین شهر رقم می خورد، آنچه پیش از این و در شهرهای دیگر رخ داده بود تنها شورش و آشوب بود، نه انقلاب.

      نطفه تحول تاریخی تجدد حتی در رمانتیسم داستان عشقی رمان و شبه عیاری های فرخ نیز مشهود است. پافشاری او بر سر ازدواج با مهین از سنخ پایداری مجنون و عاشقان کهن بر سر وصل به معشوق نیست. فرخ به عنوان انسان طبقه جدید با سنت های خانوادگی پیشین می ستیزد، اما این ستیز در عین حال ستیزی عمیق تر با طبقه اشراف و استبداد قاجار و همه سپهر جهان سنتی پیشین نیز هست.

      از این منظر رمان تهران مخوف در زمان خود تجربه ای یگانه و به واقع گونه ای مدرن و رمان در معنای دقیق خود بود. رمان هر چند داستان خود را تا به انتها ادامه نداده و از جایی وامی ماند، اما زمینه های سیاسی و اجتماعی رخداد تجدد را -کم وبیش- به خوبی بازمی کاود و از این حیث شاید تا به امروز تنها رمان دوران نگارانه شهر تهران است. رمان دوران نگارانه تجربه جاافتاده ای در سنت رمان نویسی ایرانی نیست. از این حیث رمان همسایه های احمد محمود که داستان آدم هایش را در پیوند با شهر اهواز و وقایع ملی شدن صنعت نفت ارایه می کند، درخشان ترین نمونه رمان دوران نگار است. از این حیث تجربه رمان نویسی از سنخ تهران مخوف را باید مسیری کم رهرو دانست که کم وبیش آغاز نشده به پایان رسیده است، درست مثل خود رمان که درست از جایی که باید آغاز شود، به پایان می رسد.

جلال ستاری در گفتگو با شرق:

رمان سیاسی با «تهران مخوف» شروع می شود

بخشی از وقایع تهران مخوف، حوالی کودتای 1299 و به قدرت رسیدن رضاخان اتفاق می افتد. آغاز جلد دوم کتاب (یادگار یک شب) همزمان با وقوع این کودتاست و این به نوعی با آغاز مدرنیزاسیون و تبدیل شدن تهران به شهر مدرن در پیوند است. به نظرتان این آغاز تغییر چهره شهر و مناسبات آدم ها چقدر بر بافت تهران مخوف تاثیر گذاشته است؟

      البته این رمان بیشتر مربوط به دوره قاجار است و با کودتای 1299 تمام می شود، بنابراین در آن از خود شهر مدرن هیچ نشانی نیست و این، آدم های شهر هستند که مخوفند نه خود شهر. در این رمان شما نمی دانید که چرا تهران، مخوف است. در کتاب، محلاتی از تهران وصف می شود و اتفاق هایی در این محله ها می افتد، ولی هیچ کدام از اینها خود تهران را مخوف جلوه نمی دهد و اصلا ساختار شهر را در این کتاب نمی بینیم. گرچه <<مشفق کاظمی>> در این رمان، از نویسندگانی مثل <<الکساندر دوما>> و <<میشل زواگو>> بسیار متاثر است اما در آثار این نویسندگان، پاریس قدیم، نقشی مهم ایفا می کند و اسکلت شهر، به صورت زنده حضور دارد. اما متاسفانه تهران مخوف اینگونه نیست و بیشتر شرح وقایع شومی است که در تهران اتفاق می افتد نه اینکه خود تهران به صورت یک ساختار عجیب وغریب مه آلود و خوفناک نشان داده شود. اگر گاهی هم در رمان چنین اتفاقی می افتد، خیلی کم است. بنابراین، کتاب در واقع هنوز مربوط به تهرانی نیست که رضاشاه می سازد، بلکه تهرانی است که هنوز بازمانده تهران قاجاری است. برای همین ساختار و ساختمان شهر در کتاب هیچ نقشی ندارد و اصلا منعکس نیست. در بسیاری از رمان هایی هم که بعدها دیگران نوشتند ساختار تهران هیچ نقشی ایفا نمی کند و بیشتر، روابط آدم ها و کمی هم روانشناسی آنها مطرح است.

      اینکه شما درباره تهران مخوف می گویید مختص این رمان نیست. رمان های زیادی هستند که به رغم ربط داشتن شان به شهر، ساختار شهر در آنها حضوری بنیادین و موثر ندارد. یادم است شما خودتان یک بار گفته بودید اگر اگوی پاریس را از بینوایان بیرون بکشیم بخشی از حوادث رمان، بی معنا می شود اما در ادبیات ایران کمتر رمانی هست که شهر در آن حضوری اینچنین فعال داشته باشد. فکر می کنید دلیلش چیست؟

      اصولا جا و مکان برای ما همیشه عرصه ای ناپاک به حساب می آمده که باید از آن حذر کرد و این باور به ادبیات ما هم رسوخ کرده است. به مکان که می رسیم ترجیح می دهیم سرسری از کنارش بگذریم. تهران هم براساس همین باور از آغاز در رمان های ایرانی جایی آلوده و شوم و بدقواره  تصویر شده است. جایی که نویسنده ترجیح می دهد چندان از آن یاد نکند و این، نقص این رمان هاست و یک پای این رمان ها از این بابت لنگ می زند. البته بعدها کم کم این نقص برطرف شد و ساختار شهر به تدریج وارد رمان ها شد. مثل <<جسدهای شیشه ای>> مسعود کیمیایی که در آن خود شهر نقش دارد یا رمان های <<امیرحسن چهلتن>> که من در اسطوره تهران به تفصیل از آنها یاد کرده ام اما در تهران مخوف، اصلا این حرف ها مطرح نیست. مخصوصا که کار مشفق کاظمی قدری ایدئولوژیک است و در آن هرچه بدی هست به دوره قاجار نسبت داده شده و همه رسوایی ها را اشراف قاجار به بار می آورند. به همین دلیل، وقتی این رمان درمی آید، کانون های جدیدی که آن روزگار در ایران به وجود آمده بود - مثل بنیادی که <<دکتر سیاسی>> داشت- از مشفق کاظمی و رمان تهران مخوف تجلیل کردند. چون در آن زمان، مدرنیته داشت پا می گرفت و مشفق کاظمی هم در رمانش می خواست این را نشان دهد که هرآنچه مربوط به دوره پیش از پا گرفتن مدرنیته است، فاجعه و ضایعه است و باید از بین برود.

       یعنی می توانیم بگوییم که ضرورت مدرنیته را می توان در فضای حاکم بر این رمان دید؟

      بله، اما با نگاهی یکجانبه است. یعنی همان طور که گفتم در تهران مخوف هرچه بدی و پلیدی و فساد که وجود دارد، به شازده های قاجار نسبت داده می شود. چنان که آنها که به فرخ و مهین ظلم می کنند، همگی بازماندگان اشرافیت قاجاری هستند. این است که می گویم مشفق کاظمی در این رمان نگاهی یکسویه دارد و به عقیده من تهران مخوف اولین رمان ایدئولوژیک ماست و در آن به فساد دوران پس از قاجار پرداخته نشده است. در حالی که مثلا در رمان های بسیار خوب <<محمد مسعود>> که سال ها بعد از تهران مخوف منتشر شده، فساد تهران بعد از مدرنیزاسیون و آمدن رضاشاه هم منعکس شده است. بنابراین به عقیده من آن چند رمان محمد مسعود از لحاظ جامعه شناسی رمان هایی بسیار خواندنی هستند. مسعود در آن رمان ها تصویری فوق العاده از جامعه تهرانی دوره رضاشاه ارایه داده است. حیف که این رمان ها تجدید چاپ نشده. اگر این چند رمان تجدید چاپ شود، می بینید که هیچ تصویر جامعه شناختی، از تهران آن روزگار گویاتر از آنها نیست.

       البته مشفق کاظمی در تهران مخوف، به آینده هم چندان خوشبین نیست و در عین اینکه اشراف قاجار را نقد می کند نشان می دهد که اشرافی که بعد از کودتا دستگیر شده اند دوباره آزاد می شوند و شبح شان دوباره بر فراز شهر پرواز می کند. یعنی یک جور سرخوردگی هم نسبت به آینده وجود دارد...

      به هر حال یک نوع بیم نسبت به آینده وجود دارد و نویسنده نگران این است که در آینده چه خواهد شد. البته مشفق کاظمی بعدها کار فوق العاده ای در وزارت خارجه پیدا می کند و یک دیپلمات تمام و کمال می شود و وضعیتش بعدها با وضعیتی که در آن، رمان تهران مخوف را نوشته بود، فرق می کند. اما در زمان نوشتن این رمان، هنوز نسبت به آینده بیمناک است. با این وجود در رمان او، امید به آینده بیشتر است تا بیم. او امیدوار است که بعد از کودتا همه چیز عوض شود.

       جلد اول هم با متولد شدن بچه فرخ و مهین تمام می شود که می تواند استعاره نوعی نوزایی باشد...

      بله، این تولد، استعاره ایران نوین است و ظهور ایران نوین، ایدئولوژی اصلی مشفق کاظمی در تهران مخوف است و به همین دلیل امثال دکتر سیاسی و... در آن کانون معروف شان از او و کتابش تجلیل عظیمی می کنند. این را مشفق کاظمی در خاطراتش هم نوشته و انصافا هم تهران مخوف، اولین اثر داستانی ایرانی است که تا اندازه ای با ساختار رمان نوشته شده است، چون بقیه چیزهایی که آن زمان به اسم رمان چاپ شده فقط اسم شان رمان است؛ اما در واقع قصه هایی سر هم بندی شده هستند اما تهران مخوف، تا حدودی ساختار یک رمان را دارد.

       به تاثیر رمان های فرانسوی در تهران مخوف اشاره کردید. قبول دارید که اصلا نحوه شروع رمان هم خیلی شبیه شروع رمان های کلاسیک اروپایی است؟

      بله، تهران مخوف همان طور که گفتم از خیلی از رمان های اروپایی مثل کارهای الکساندر دوما و میشل زواگو تاثیر گرفته و تا اندازه ای هم از <<ویکتور هوگو>> و دیگر رمان هایی که در آن روزگار بیشتر خوانده می شده و طرفدار داشته است. مشفق کاظمی اینها را خوانده و با اوضاع اجتماعی ایران تطبیق داده است. به عقیده من تهران مخوف اولین رمان سیاسی ماست و رمان سیاسی با تهران مخوف شروع می شود. به همین دلیل فکر می کنم مشفق کاظمی زیاد به زیر و بم های تکنیکی رمان  نویسی توجه نداشته و بیشتر می خواسته ایدئولوژی اش را مطرح کند.

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

نظرات مشتری

نظرات مشتری

1 آیتم

تا بر صفحه
عالی نظر توسط شادی
کیفیت تولید
قیمت
به روز بودن
محتوا
عالی بود. مزسی (ارسال شده در 94/02/29)

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: تهران مخوف

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید
Back to Top