زنده باد خودم...

کد کالا:
10-3959

برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

وضعیت: تهیه از مراکز توزیع

‎30٬000تومان

می توانم همیشه سر رشته زندگی را بدست بگیرم


می دانم از کجا شروع کنم


خواستنم همیشه توانستنم است


نیروهایم همیشه در کنترل من هستند


خودم را دوست دارم و چقد شادم


و خدایا...

اطلاعات تکمیلی

اطلاعات تکمیلی کتاب زنده باد خودم...

کد کالا 10-3959
وزن 610 گرم
انتشارات دایره
مولف وین دایر
مترجم بدری نیک فطرت
تاریخ انتشار 30 آذر 1389
قطع کتاب رقعی
نوع جلد شومیز
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
تعداد صفحات 583
نوبت چاپ 12
شابک 13 رقمی 9789646839151

توصیف محصول

جزییات

خلاصه کتاب:

غرایز ما نه تنها از غرایز بقیه موجودات ضعیف تر است بلکه قادر هستیم بر خلاف موجودات دیگر آنها را سرکوب کنیم.

در اعماق درون شما موجودی زندگی می کند که قادر است عملا در هرگونه شرایط محیطی عملکرد موثری داشته و به عالی ترین سطوح موفقیت دست یابد. در آن اعماق افکار و نظریات، قابلیت ها و نیروهای بالقوه طبیعی وجود دارند که در همه زمینه های عملی زندگی، شما را یاری می دهند.

آموختن راه اعتماد به غرایز با سعی در انجام کاری به معنای تلاش و کوشش آغاز نمی شود. اگر سعی کنید تا با غرایز خویش تماس دوباره برقرار نمایید در واقع فشار غیر لازمی بر خود وارد می آورید تا کارهایی را انجام دهید که بدن شما خود، راه آن را بلد است. مثل دویدن، بازی کردن، جفت گیری، تنفس، آفتاب گرفتن. به همین منوال اگر سعی کنید بدن خود را مجبور به کاری کنید که نمی خواهید، مثل ۱۰ ساعت متوالی نشستن یا سیگار کشیدن، بدن مقاومت خواهد کرد.

بدن شما کامل است. می داند چگونه بدن بوده، چگونه کارهایی را که از بدن ها بر می آید انجام دهد. می داند چگونه راه رفته، عرق کرده، خوابیده، انزال کرده، گرسنه شده و گریه کند. همچنین آموزنده ی بسیار خوبی است. می توان شنا، رانندگی، نامه نوشتن، گیتار زدن یا کوهنوردی را به آن یاد داد. اما زمانی که می خواهید مهارت تازه ای را به آن بیاموزید، نیاز دارد که به حال خود گذارده شود تا بر اساس غرایز خویش عمل کند.

اعتماد به غرایز یعنی اجازه دهید بدن شما کاری را انجام دهد که می داند. خود را رها کرده، سخت نگرفته، فشار و قضاوت راجع به بدن خویش بر اساس معیارهای دیگران را به فراموشی بسپارید.

گربه ی مادری که فورا می فهمد یکی از بچه هایش به کمک احتیاج دارد هیچ فرقی با مادر انسانی که با صدای دور سرفه ای در شب بیدار می شود ندارد.

اگر به نیازهای حیوانی خویش حرمت گذاشته و به غرایز طبیعی خویش توجه کنیم زنده می مانیم. اگر نه، به نحوی می میریم.

نیازی نیست نظری را که دیگران یا جامعه به طور کلی مایلند نسبت به اعمالتان داشته باشید بپذیرید! اگر این کار را بکنید، کلافگی را برای خود برخواهید گزید.

به جای قبول حرف مردم راجع به غیر طبیعی بودن اعمال بدن می توانید از موجودات دیگر یاد بگیرید. آنها ساختمان کامل بدن خویش و اعمالی را که باید برای بقا انجام دهند به سان امری عادی می پذیرند.

۱. تصمیم بگیرید که فورا همه ی برداشت های تنفر آمیز خود را نسبت به اعمال اساسی بدن خویش شناسایی و آنها را تبدیل به پذیرش کنید. از قضاوت منفی نسبت به اعمال بدن خویش امتناع و چنین قضاوت هایی را به دیگران نیز انتقال ندهید. لازم نیست هر بار که به دستشویی می روید از کمال طبیعی به وجد آیید، اما بهتر از آن است که فکر کنید کاری نفرت انگیز انجام می دهید.

۲. هر روز به مدت چند دقیقه هنگام دوش گرفتن یا زمان آگهی های تلویزیون به بدن خود توجه کنید تا از تن خود و کارهایی که باید برای بقا و خشنودی شما بکند آگاه شوید.

چقدر وقت صرف کرده اید تا یاد بگیرید که بدن خود و اعمال آن را دوست دارید؟

در مورد اعمال بدن مکث و فکر کردن ۳ ثانیه ای را انجام دهید.

به تمامی رویاهایی که به ذهنتان می آید اجازه ی ابراز بدهید.

کمی دیوانه باشید.

همه ی کودکان و از جمله کودک درون شما، کمی دیوانه بوده . بیشتر اوقات نقش گنگ یا ابله را ایفا می کنند.

همه ی کودکان به خاطر دارند که آنچه را که بزرگسالان به عنوان دیوانگی محکوم می کنند، خیلی هیجان انگیز و زیباست. کودک درون به شما می گوید که همه ی آن لحظات هیجان انگیز دیوانه وار را در زندگی خود از بین برده اید، احتمالا به این دلیل که در تمام اوقات عاقل تر و منطقی تر باشید. قدری دیوانه و غیر قابل پیش بینی بودن در بعضی اوقات احتمالا به نظرتان احمقانه می آید. اما کودک به راستی از پوشیدن لباس های مضحک در مهمانی ها، شنا کردن در ساعت ۴ صبح، بازی دزد و پلیس یا هر کار دیگری که دیگران را وادار می کند که بگویند \" راستی که دیوانه است \" لذت می برد.

البته نوعی دیوانه هست که هیچ کس خوشش نمی آید و آن زمانی است که شخص تسلط بر زندگی خود را کاملا از دست داده، وحشت کرده، کارش به تیمارستان می کشد. اما این آن دیوانگی نیست که من می گویم. آن دیوانگی را که من از آن صحبت می کنم، نوعی است که اگر شخص به خود اجازه دهد که گاه به گاه مثل یک بچه با رفتار غریب و خنده از حالت رسمی بیرون بیاید، می تواند از آن لذت ببرد. دیوانه بودن در این حالت این معنی را می دهد که شخص پاره ای از مهارهایی را که زندگیش را در بند کرده باز نماید. می توان در عین حالی که در مورد شغل، مسئولیت ها و مشکلاتی که مستلزم برخورد مستقیم و عاقلانه است رفتاری جدی و پخته داشت، مواقعی نیز خود را رها کرد. در این حال نه تنها تفریح بیشتری خواهید داشت، بلکه همکاران دیگر اداره نیز از حالت خشک و رسمی در می آیند.

دوست داشته باشید گاه به گاه با دیوانه شدن بچه شوید و خل بازی کنید!

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

نظرات مشتری

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: زنده باد خودم...

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید
Back to Top