زود بزرگ شديم

کد کالا:
50-4870

برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

وضعیت: غیر قابل تهیه

‎300تومان

زود بزرگ شديم، قصه‌هاي شهرهاي جنگي است كه در اين كتاب به شهر جنگ‌زدة شوش مربوط مي‌شود كه آن را گلستان جعفريان در 31 صفحه به صورت داستان پيوسته روايي با روايت شخص اول نوشته است.
ماجرا از آن جايي شروع مي‌شود كه بچه‌هاي مدرسه‌اي از تهران به شهر جنگي شوش اردو مي‌روند. پسري به اسم علي كه از ديگران زرنگ‌تر است، قلم و دفترچه يادداشت بر مي‌دارد و در مسير سفر و از شوش يادداشت‌برداري مي‌كند. ماحصل سفر خاطره داستان‌مانندي مي‌شود كه آن را جعفريان به صورت كتاب در مي‌آورد. نويسنده پس از شرح ماجراي سفر و شيطنتهاي بچه‌ها، از راهنما مي‌خواهد كه ماجراي شهر جنگي شوش را در اولين روزهاي جنگ ايران و عراق بازگو كند. راهنما چنين شروع مي‌كند كه روزي مردي از مناره‌هاي حرم حضرت دانيال بالا رفت و خبر داد كه به زودي عراقيها به شهر حمله مي‌برند، مردم با تفنگهاي محلي به خط مقدم جبهه رفتند و شب شهر بمباران شد. عدة زيادي به شهرهاي امن‌تر كوچيدند. مردان شهر تا آمدن ارتش از ورود عراقيها به شوش جلوگيري كردند، تا اينكه روزي ارتش از راه رسيد و سپس شهر رنگ نظامي به خود گرفت. ما سه نفر بوديم. همراه مردي مهربان به اسم مشهدي محمد، در آشپزخانه براي رزمندگان غذا مي‌پختيم. روزي كه از كار در آشپزخانه خسته شده بوديم، تصميم گرفتيم كه به خط مقدم جبهه برويم. پنهاني به خط مقدم جبهه رفتيم. اما فرمانده گفت كه اگر شما در آشپزخانه كار نكنيد، رزمندگان گرسنه مي‌مانند. وقتي دوباره برگشتيم. مشهدي شهيد شده بود. اكنون از آن روزها، سالها گذشته است. ارتش بر روي كرخه پل موقت ساختند، جنگ فتح‌المبين پايان يافت، ما سه نفر هر كدام به وظيفه‌اي مشغوليم. شهر رو به آبادي است. اما خاطره‌هاي آن روزها و شهيدان جاودانه است.
كتاب چنين پايان مي‌يابد: دلم مي‌خواهد زودتر به تهران برسيم. تصميم خودم را گرفته‌ام. من داستان شهر جنگي را مي‌نويسم تا همه بچه‌ها بخوانند.

اطلاعات تکمیلی

اطلاعات تکمیلی کتاب زود بزرگ شديم

کد کالا 50-4870
وزن 150 گرم
انتشارات سوره مهر
مولف گلستان جعفريان
تاریخ انتشار 30 آذر 1383
قطع کتاب وزیری
نوع جلد شومیز
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
شرح CD/DVD

ندارد

تعداد صفحات 36
نوبت چاپ 1
شابک 13 رقمی 9789644718755

توصیف محصول

جزییات

زود بزرگ شديم، قصه‌هاي شهرهاي جنگي است كه در اين كتاب به شهر جنگ‌زدة شوش مربوط مي‌شود كه آن را گلستان جعفريان در 31 صفحه به صورت داستان پيوسته روايي با روايت شخص اول نوشته است.
ماجرا از آن جايي شروع مي‌شود كه بچه‌هاي مدرسه‌اي از تهران به شهر جنگي شوش اردو مي‌روند. پسري به اسم علي كه از ديگران زرنگ‌تر است، قلم و دفترچه يادداشت بر مي‌دارد و در مسير سفر و از شوش يادداشت‌برداري مي‌كند. ماحصل سفر خاطره داستان‌مانندي مي‌شود كه آن را جعفريان به صورت كتاب در مي‌آورد. نويسنده پس از شرح ماجراي سفر و شيطنتهاي بچه‌ها، از راهنما مي‌خواهد كه ماجراي شهر جنگي شوش را در اولين روزهاي جنگ ايران و عراق بازگو كند. راهنما چنين شروع مي‌كند كه روزي مردي از مناره‌هاي حرم حضرت دانيال بالا رفت و خبر داد كه به زودي عراقيها به شهر حمله مي‌برند، مردم با تفنگهاي محلي به خط مقدم جبهه رفتند و شب شهر بمباران شد. عدة زيادي به شهرهاي امن‌تر كوچيدند. مردان شهر تا آمدن ارتش از ورود عراقيها به شوش جلوگيري كردند، تا اينكه روزي ارتش از راه رسيد و سپس شهر رنگ نظامي به خود گرفت. ما سه نفر بوديم. همراه مردي مهربان به اسم مشهدي محمد، در آشپزخانه براي رزمندگان غذا مي‌پختيم. روزي كه از كار در آشپزخانه خسته شده بوديم، تصميم گرفتيم كه به خط مقدم جبهه برويم. پنهاني به خط مقدم جبهه رفتيم. اما فرمانده گفت كه اگر شما در آشپزخانه كار نكنيد، رزمندگان گرسنه مي‌مانند. وقتي دوباره برگشتيم. مشهدي شهيد شده بود. اكنون از آن روزها، سالها گذشته است. ارتش بر روي كرخه پل موقت ساختند، جنگ فتح‌المبين پايان يافت، ما سه نفر هر كدام به وظيفه‌اي مشغوليم. شهر رو به آبادي است. اما خاطره‌هاي آن روزها و شهيدان جاودانه است.
كتاب چنين پايان مي‌يابد: دلم مي‌خواهد زودتر به تهران برسيم. تصميم خودم را گرفته‌ام. من داستان شهر جنگي را مي‌نويسم تا همه بچه‌ها بخوانند.

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

نظرات مشتری

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: زود بزرگ شديم

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید
Back to Top