سمفونی مردگان

کد کالا:
13060

برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

وضعیت: تهیه از مراکز توزیع

‎18٬000تومان

ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعد از ظهر تیرماه سال ۱۳۲۵. ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می‌گردد و ویرانی به بار می‌آورد. سمفونی مردگان؛ رمان بسیار ستوده شدهٔ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را به دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد: کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟

اطلاعات تکمیلی

اطلاعات تکمیلی کتاب سمفونی مردگان

کد کالا 13060
وزن 395 گرم
انتشارات ققنوس
مولف عباس معروفی
تاریخ انتشار 30 آذر 1389
قطع کتاب رقعی
نوع جلد شومیز
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
تعداد صفحات 375
نوبت چاپ 15
شابک 13 رقمی 9789643113445

توصیف محصول

جزییات

سمفوني مردگان داستان زندگي يك خانواده است كه در اردبيل در اواخر سلطنت رضا شاه زندگي مي كنند. پدر خانواده«جابر اورخاني» مغازه آجيل و خشكبار فروشي در بازار اردبيل دارد. پسرهايش به ترتيب يوسف، اورهان و آيدين هستند كه دخترش آيدا، با آيدين دوقلوست. اورهان كه بيشتر از سايرين به پدر در اداره مغازه كمك مي كند، مورد علاقه اوست و مادر آيدين را بيش از فرزندان ديگرش دوست دارد. آيدين علاقه بسياري به درس و مطالعه دارد و اورهان بيشتر به كسب و كار علاقمند است. منزل خانواده اورهاني نزديك پنكه سازي لرد قراردارد. با اوج گيري جنگ جهاني دوم، دولت روس به بخش های شمالي كشور از جمله آذربايجان حمله هوايي مي كند و چتر باز پياده مي كند. اين مسئله موجب بروز هرج و مرج در شهري می شود. آشفتگي و ناامني و كمبود ارزاق، بويژه نان در شهر حاكم مي شود. جابر دوستي دارد به نام اياز كه پاسبان است. جابر در بيشتر امور زندگي اياز را طرف شور و مشورت قرار مي دهد. يوسف كه در اين زمان يك پسر بچه است، تحت تاثير فضاي جنگي حاكم بر شهر در خانه، اداي سربازها را در مي آورد مخصوصاً محو تماشاي چتر بازها مي شود. يك روز هم به تقليد از چتر بازها، چتر بزرگ و سياه پدر را برمي دارد و با آن از بام خانه پرواز مي كند. اما در اثر سقوط از پشت بام، يوسف به نوعي عقب افتادگي دچار مي شود. قواي تكلم و شنوايي اش به مرور از بين مي رود و چيزي مي شود بين آدم و حيوان كه مدام مي بلعد و زيرش را كثيف مي كند . اياز كه به شدت طرفدار رضا شاه است از كناره گيري او از سلطنت به نفع پسرش، به گريه مي افتد و جابر را نيز به گريه مي اندازد. در خانواده، اورهان و یوسف كم كم با پدر در اداره مغازه كمك مي كنند، اما آيدين علاقه اي به كار آجيل فروشي ندارد. او که بچه اي سرزنده و با هوش و درسخوان است، مدام در حال مطالعه است. پدر كه مخالف درس و مطالعه است، غالباً با بهانه گيري، آيدين را تنبيه مي كند. اما آيدين دست بردار نيست. او و آيدا همديگر را دوست دارند. آ‌يدا به مرور زمان دختر بسيار زيبايي مي شود. پدر از زيبايي آيدا به وحشت مي افتد. دائم از او كار مي كشد و هميشه در آشپزخانه نگهش مي دارد. وضع طوري مي شود كه او دختركي شاد و زيبا بود، در نوجواني تبديل به دختري افسرده و گوشه گير مي شود و دچار بيماري ورم مفاصل می شود و هر ماه ناگزير است آمپول پني سيلين تزريق كند. مادر خيلي تلاش مي كرد رابطه آيدين با جابر را بهبود ببخشد. اما فاصله آن دو، روز به روز از هم بيشتر مي شود. بخصوص كه آيدين به سرودن شعر روي آورده بود و جابر كه قدرت درك شعر و روحيه هنر دوست آيدين را ندارد و همواره از آن مي هراسد، با تنبيه بيشتر آيدين در صدد نفي و تخريب اين روحيه در اوست. جابر كه خود فردي بي سواد است و از معاني و اطلاعات هنري، سياسي و ... سر در نمي آورد، غالباً پرسش هاي خود را از اياز پاسبان مي پرسد. اياز از بي سوادي جابر سوء استفاده مي كند و تعابير غلط و ناهنجار خود را به او القا مي كند. يكي از اين القائات تمايل آيدين به خواندن نشريات و كتابهاي الحادي و كمونيستي است. از سوي ديگر اورهان هم به آيدين حسادت مي كند. چرا كه او با داشتن هوش و زيبايي ، همواره شخصيتي جذاب تر و برجسته تر از اورهان داشته است. بعد از اعدام دو نفر حزبي در وسط ميدان عالي قاپي، به سفارش اياز پاسبان، سختگيري هاي جابر در مورد آيدين بيشتر مي شود. در همين زمان فردي به نام آباداني كه داراي يك خودرو بنز مشكي است، براي خواستگاري آيدا به منزل جابر مي آيد. او وصف زيبايي و نجابت آيدا را از خواهرش شنيده است. جابر به شدت با خواستگاري آباداني مخالفت مي كند. آباداني آيدا را مي بيند و به او علاقه مند مي شود و بارها براي پيشنهاد ازدواج به خانه آنها مي آيد. سرانجام هم موفق به ازدواج با آيدا مي شود. آيدا هم آباداني را دوست دارد. شب عروسي آنها، شبي بدون شادي است. زيرا جابر كه مخالف اين ازدواج است، از خانه بيرون مي رود. عمو صابر، برادر جابر كه در اخلاق و رفتار تفاوت اساسي با جابر دارد، تلاش مي كند به عروسي سروساماني بدهد. بالاخره آنها چند روز بعد از ازدواج به آبادان كه محل زندگي شان است، مي روند. همان روز، آقاي لرد ـ مدير كارخانه پنكه سازي ـ مي ميرد و كارخانه پنكه سازي تعطيل مي شود و به جاي آن يك شركت شيميايي – دارويي آمريكايي، به نام بايكوت، جايگزين مي شود. آيدين بيشتر اوقات خود را نزد استاد دلخون كه استاد شعر است، مي گذارند. پس از رفتن آيدا در خانه، دائم توسط پدر مرافعه برپا مي شود و آيدين بيش از پيش به دنياي شعر و كتاب های استادش مي چسبد. يكي از شعرهاي آيدين به نام شعر سرخ، در روزنامه چاپ می شود كه با داشتن مضمون انقلابي، توجه اياز را جلب می كند و او به تحريك بیشتر جابر جهت جلوگيري از کارهای آيدين می پردازد. در همسايگي جابر، زن بيوه اي به نام فروزان زندگي مي كند كه عاشق آيدين است و براي جلب توجه او هركاري مي كند. آيدا هر چند وقت يك بار به ديدن پدر و مادر خود مي آيد. او صاحب پسري به نام سهراب مي شود. بيماري هاي آيدا بهبود مي يابد و او تبديل به زن جوان و شادابي مي شود. استاد دلخون از دنيا مي رود. آيدين، غمگين و افسرده، تصميم مي گيرد براي تحصیل به تهران برود. اما پدر كه مخالف عقيل است مي گويد خرج تحصیل او را نخواهد داد. عمو صابر قبول مي كند كه خرج تحصيل يكي، دو سال او را بدهد. روزي خورشيد گرفتگي روی می دهد که جابر، آن را ناشي از غضب خداوند نسبت به اقدامات افرادی مثل ايدين مي داند. او كه قبلا بارها كتابهاي آيدين را پاره كرده بود، به زيرزمين که اتاق آيدين است، می رود و اثاث آيدين را به آتش مي كشد. درنتيجه همه شعرها، كتاب ها و يادگاري ها و حتي پرونده تحصيلي آيدين در آتش مي سوزد. آيدين پس از آمدن به خانه و ديدن آن منظره، با ناراحتي و نااميدي بسيار، خانه پدري را ترك مي كند. چند شب آوارگي و گرسنگي مي كشد. به فروزان پناه مي برد و توسط او به كارخانه يك نفر ارمني به نام ميرزاييان معرفي مي شود. كارخانه در خارج از شهر در محلي به نام رام اسبي قرار دارد. آيدين همانجا هم اتاقي مي گيرد. پدر كه از رفتارش پشيمان است، توسط اورهان از محل آيدين باخبر مي شود. گريه ها و التماس هاي مادر باعث مي شود آن دو به دنبال آيدين بروند. اما آيدين به آنها روي خوش نشان نمي دهد و به خانه باز نمي گردد. اياز پاسبان از محل آيدين با خبر مي شود و چند پاسبان را براي دستگيري او مي فرستد. آقاي ميرزاييان آيدين را به خانه خود مي برد. زيرزمين خانه را به او اختصاص مي دهد. آيدين در همانجا زندگي مي كند و به قاب سازي روي مي آورد. قاب هاي ساخته شده را آقاي ميرزاييان مي فروشد . در خانه آنها مسيو سورن برادر ميرزاييان و دخترش سورملينا زندگي مي كنند . كم كم عشقي پنهان بين آيدين و سورملينا ايجاد مي شود. با رفتن آيدين، مادر به بيماري تنگي نفس دچار مي شود و مدام اشك مي ريزد. حتي چند بار به كارخانه كليسايي كه نزديك خانه ميرزاييان است سر مي زند و حتي سورملينا را هم مي بيند و حس مي كند كه رابطه اي با آيدين دارد. چهار سال مي گذرد. آيدين دوباره مصمم مي شود به تهران برود. در همين زمان خبرخود سوزي آيدا را در روزنامه مي خواند. آيدين به خانه پدري مي رود. مادر پير و فرتوت شده و پدر تلخ و بدخلق و اورهان به همه امور مغازه مسلط شده است. آيدين با سورملينا ازدواج مي كند. سورمه اسلام مي آرود و آنها يكبار در كليسا و يك بار هم نزد روحاني عقد مي شوند. سورمه بادار شده و دختري به دنيا مي آورد. آيدين پس از مرگ آيدا بيمار مي شود و سورمه تلاش مي كند از تنهايي و يأس او بكاهد. پس از مدتي سورملينا هم مي ميرد. روح سورمه، آيدين را كه تنها و بيمار است نگاه مي كند. آيدين دلمرده شده و حال و آينده را رها كرده است. مادر تصميم مي گيرد همسر ديگري براي آيدين بگيرد كه او نمي پذيرد. جابر هم پس از مدتي بيماري مي ميرد. مادر نگران آن است كه اورهان سهم آيدين را تصاحب كند. اورهان بعد از مرگ مادرش يوسف برادر بزرگتر را كه عقب افتاده است يك شب به بيابان خلوت مي برد و او را به قتل مي رساند. پس از مرگ پدر، اياز پاسبان دوستي اش را با اورهان ادامه مي دهد. اورهان با زني به نام آذر آشنا مي شود و با او ازدواج مي كند. آنها بچه دار نمي شوند. اورهان مدام به آذر كه اهل خانه داري نيست، سرزنش مي كند و براي بچه دار نشدن، او را مي آزارد. سرانجام معلوم مي شود نقص از خود اورهان است. آذر طلاق مي گيرد و با مرد ديگري ازدواج مي كند. بعدها اورهان او را همراه بچه اش مي بيند و افسوس مي خورد. روزي توسط يك ارمني باخبر مي شود كه آيدين دختري دارد. اورهان كه نقشه داشت همه اموال پدر را غصب كند، از اين خبر و اينكه دختر آيدين روزي به دنبال ميراث پدرش بيايد، به وحشت مي افتد او با سم آيدين را مسموم مي كند. آيدين نمي ميرد، اما سلامت عقل خود را از دست مي دهد. اورهان، آيدين را وادار مي كند با امضاء اسناد، همه چيز را به اورهان واگذار كند. آيدين كه به شاعري نيمه ديوانه تبديل شده، در قهوه خانه ها به خواندن روزنامه و نوشيدن چاي مي پردازد. سرانجام روزي آيدين سربه بيابان مي گذارد و مي رود. اورهان هر چه اطراف را جستجو مي كند او را نمي يابد. فصل زمستان است. همه جا برف انبوهي نشسته و سرما بيداد مي كند. اورهان به دنبال يافتن آيدين به خارج شهر مي رود. بي آنكه بخواهد، به تاريكي شب و سرما بر مي خورد و نمي تواند بازگردد. شب در اصطبلي سر مي كند و در حاليكه سايه مرگ بر سر اوست، گذشته اش را مرور مي كند.

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

نظرات مشتری

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: سمفونی مردگان

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید
Back to Top