نمایش سعید پایان نداشت

کد کالا:
50-5432

برای نظر دادن به این محصول اولین باشید

وضعیت: غیر قابل تهیه

‎1٬000تومان

گزيده متن
«... آيينه را كه زمين گذاشت، تنها شد. موسيقي نمايش او را باد مي‌نواخت. در آن ساعت از روز كه حضور ماه و خورشيد رودرروي هم در آسمان بسيار عجيب مي‌نمود، نمايش او همچنان ادامه داشت. خسته كه شد، آيينه را برداشت. نور در آيينه و در آسمان پيچيد. نمايش سعيد پايان نداشت. در آيينه همه براي او دست مي‌زدند.

اطلاعات تکمیلی

اطلاعات تکمیلی کتاب نمایش سعید پایان نداشت

کد کالا 50-5432
وزن 70 گرم
انتشارات سوره مهر
مولف حسین احمدی
تاریخ انتشار 30 آذر 1388
قطع کتاب رقعی
نوع جلد شومیز
نوع چاپ تک رنگ
نوع کاغذ معمولی
شرح CD/DVD

ندارد

تعداد صفحات 48
نوبت چاپ 1
شابک 13 رقمی 9789645063450

توصیف محصول

جزییات

معرفی کتاب: نمايش سعيد پايان نداشت، داستان پسر نوجواني است كه به همراه مادر و خواهر كوچكش «سايه» در روستايي زيبا و باصفا زندگي مي‌كند. پدر سعيد چند سالي است كه فوت كرده و او را با مادر و خواهر كوچكش تنها گذاشته است.
به خواست خداوند، سعيد داراي چهره‌اي متفاوت است. دماغ و دهانش شكل طبيعي ندارند. چانه‌اش تقريبا‌ً صاف است. پيشاني، گونه‌ها و چانه‌اش تا حدودي شكل ذوزنقه‌اي به خود گرفته و از سوي ديگر خواهرش سايه، توانايي تكلم ندارد. قصه از آنجايي آغاز مي‌شود كه سعيد قصد سفر مي‌كند تا از روستا به شهر برود. هرچند با مخالفت مادر مواجه مي‌شود، اما در تصميم خود مصمم است، راه سفر برمي‌بندد و به سوي شهر راه مي‌افتد. به خاطر چهره‌اش به وسيلة خيلي از مردم به‌ويژه كودكان مورد تمسخر و سرخوردگي قرار مي‌گيرد، اما به خود ترديد راه نمي‌دهد. در آغاز به دنبال مكاني براي خواب و استراحت مي‌گردد. اما انگار كه وصلة ناچسبي روي صورتش باشد به هر مسافرخانه‌اي كه سر مي‌زند به او مي‌گويند: «اشتباه آمدي.» در نهايت پشت ديوار خانة پيرزني خوابش مي‌برد كه به لطف خدا پيرزن او را به صاحب‌خانه‌اي معرفي مي‌كند كه او را بپذيرد. در آن خانه به جز يك مادر و دختر كسي با او به درستي برخورد نمي‌كند. پسر چهارده، پانزده سالة داستان ما در شهر به دنبال كار مي‌گردد تا اينكه زماني بتواند مادر و خواهرش را به شهر بياورد. بزرگ‌ترين آرزوي سعيد اين است كه خواهرش بتواند صحبت كند.
سعيد به هر جايي سر مي‌زند، تا شايد بتواند كاري پيدا كند. اما به خاطر چهره‌اش هر جا كه مي‌رود از پذيرفتن او سر باز مي‌زنند. يكي دو جايي هم كه مشغول كار مي‌شود به دليل مشكلاتي مجبور به ترك آنجا مي‌شود. گاه‌گاهي در ميادين و خيابان‌هاي شهر به خنداندن مردم و دلقك‌بازي مشغول مي‌شود. يك بار كه قصد خنداندن همسايه‌هاي خود را دارد، مي‌خواهد فرياد بزند كه متوجه مي‌شود ديگر صدايش درنمي‌آيد و نمي‌تواند صحبت كند. اما با وجود اين دلقك‌بازي كاري نيست كه او را ارضا كند. سعيد قصه ما كم‌كم به پايان راه مي‌رسد، از حضور در شهر نااميد مي‌شود و تصميم به برگشت مي‌گيرد، او مي‌خواهد تا خود روستا پياده برود. او همچنان به راهش ادامه مي‌دهد... نمايش سعيد پاياني ندارد.

برچسب‌های محصول

برچسب‌های محصول

برای جدا کردن برچسب‌ها از فاصله استفاده کنید. برای جملات نقل قول تکی (') را به کار ببرید.

نظرات مشتری

نظر خودتان را بنویسید

شما نظر می دهید: نمایش سعید پایان نداشت

شما به این محصول چه امتیازی می‌دهید؟ *

  1 ستاره 2 ستاره 3 ستاره 4 ستاره 5 ستاره
قیمت
محتوا
به روز بودن
کیفیت تولید
Back to Top